یافتن پست: #رو

`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
این پسرایی که با یه سگ پاکوتاه پشمالو تو خیابون دلبری میکنن
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
اگه فک میکنن اینجوری میتونن مخ دخترارو بزنن باید بگم عافرین کاملا درست فک کردن
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 18:03
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه، ازش یه غول اومد بیرون

بهم گفت آرزو کن
گفتم یه خونه میخوام. گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم!!؟؟
خیلی منطقی بود لامصب
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:59
+6
saman
saman
در CARLO
منم دیگه...

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ،
ﮔﻔﺘﻢ خوووب ﻻﺑﺪ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ،

ﺍﺯ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺗﻤﯿﺰﺵ ﮐﺮﺩﻡ،

ﺑﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﺤﻞ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ ﺩﺍﺩﻡ...


ﺑﻌﻠﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ...{-27-}
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:56
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
عروس خانم چیکاره هستن ؟؟؟
معلم هستن .
به به . معلمی شغل انبیاست !!!
معلم چی هستن حالا ؟؟؟
رقص عربی !!! :|
معلم :|
انبیا :|
شغل :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:52
+4
saman
saman
در CARLO
عكس العمل دخترها وقتي واسشون شارژ ميفرستي:
هزار توماني= وای مرسي عزيزم
دو هزار توماني= واي؛وای مرسي گلم؛فدات شم
پنج هزار توماني=وای ،قربونت برم؛عجيجم؛نفسم؛عقشم
ده هزار توماني=واي مرسي نفسم؛قربوووونت بشم؛عمرم؛گل نازم؛كجايي بغلت كنم اصلا بوست کنم ، بندازمت رو تخت .. + 18
بيست هزار توماني=نه ديگه؛هيشكي ديگه اينقدر احمق نشده كه شارژ بيست هزار توماني بفرسته!
منتظر جوابهای دندان شکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:50
+4
saman
saman
در CARLO
کاش می شد سر زمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تقسیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:46
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭﮐﯿﻠﻢ؟! ﻋﺮﻭﺱ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﺑﻬﻢ ﺑﺰﻧﻪ :دي
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:43
+4
saman
saman
در CARLO
ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی

ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی

رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی

با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی

دیدم که می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی

گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی

ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی

رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 17:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:40
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:36
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ