یافتن پست: #رو

AmiR
AmiR
داستان واقعی از یک دختر

طبق گزارش دريافتي از اسياي دوردر يكي از پاركهاي كوچك در كشور تايلند دخترك عجيبي چند وقتي مردم ان منطقه را سر در گم كرده است. در اكثر عكسهايي كه در اين پارك گرفته ميشود اين دختر وجود دارد در صورتي كه اين دختر را تابه حال كسي از نزديك نديده است اين موضوع براي همه عادي شده بود تا اين كه خبرنگاري طي تحقيق از مردم فهميد اين دختر حدود چند سال پيش فوت شده است.

مردم وحشت كرده و از پارك دوري كردند.مسئولين پارك از روزنامه مذكور شكايت كرده و آن ها ناچار به عذرخواهي شدند و مردم دوباره به پارك روان شدند كه دوباره عكاسي عكس اين دختر در را در عكسي ثبت كرد.
عكاس بيچاره را جريمه و به زندان انداختند ولي او قسم مي خورد عكس واقعي است.
دوباره مدتي گذشت و بعد از مدتي دوربين كنترل ترافيك عكس اين دختر را در بين مردم ثبت كرد.
مامور مذكور از كار بي كار و جريمه شد.

از آن پس كسي آن دختر را نديد و اگر هم ديد به روي خودش نياورد.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 13:04
+3
AmiR
AmiR
«اريك» ده سال در شيفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترين قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلي الكتريكي بود. يك شب او روي صندلي شوك نشست و عكس يادگاري گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتي فيلم را ظاهر كرد در عكس تصوير صورتي را ديد كه از پشت صندلي خيره به او نگاه مي‌كند. او هنوز هم نمي‌داند آن صورت چه بود. اريك مي‌گويد گاهي اوقات واقعا احساس وحشت مي‌كردم. نگهبان‌هاي ديگر داستان‌هايي درباره اتفاقات آن جا تعريف مي‌كردند ولي من سعي مي‌كردم توجهي به حرف آنها نكنم اما گاهي اوقات احساس ترس اجتناب‌ناپذير بود.
«مري مك كلر» دوازده سال است كه در اين جزيره كار مي‌كند. او از انزواي آن جا لذت مي‌برد و مي‌گويد «اين‌جا يك محل فانتزي استاندارد براي من است.» با اين حال او هم اتفاقات عجيبي را تجربه كرده است. وي مي‌گويد«بارها برايم اتفاق افتاده كه احساس مي‌كردم كسي مرا نيشگون مي‌گيرد. من توضيحي براي آنها ندارم به همين خاطر هيچ‌وقت در موردشان با كسي حرف نزدم.»
«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در اين زندان گذراند اين سارق بانك كه هم اكنون در آريزونا زندگي مي‌كند درباره زوزه‌هاي باد مي‌گويد «شب
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:57
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دختر:خوابی؟؟؟
پسر: آره بيدار شدم زنگ مي زنم بهت
دختر:من دوس پسر قبليم اين موقع روز خواب نبود
پسر:چه ربطي داره؟
دختر:من واسش مهم بودم
پسر:خوب بيا من بيدار شدم، خوب شد؟
دختر:دوس پسر قبليم اصلا” نمي گفت: من بيدار شدم بيا
پسر:اون يه آدمه ديگه بود من يه آدمه ديگه
دختر:من كه همون آدمم
پسر:من قانع شدم ، از اين به بعد هر روز 6 صب بيدارم
دختر:من 6 خوابم.!!
پسر:دوس دختر قبليم 6 بيدار بود..!
دختر:برو با همون ( گوشي را قطع مي كند)
( هنوز تحقيقات براي شناخت زنها ادامه دارد)

یعنی دخترا واقعا عجب آدمایی هستنا هنوز نمونه هاشون کشف نشده:|
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/02/29 - 12:56]
3 دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:52
+6
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:46
+2
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:41
+3
roya
roya
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:31
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
روباهی داشت باموبايلش شماره ميگرفت زاغ گفت اونجا آنتن نميده بنداز بالا درخت برات بگيرم روباه انداخت بالا، زاغ گفت اين جای پنيری كه دوم دبستان ازم دزدیدی ، عوضیه کصافط {-32-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:14
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ما تو بچگيمون دكتر بازى مى كرديم بخدا فقط در حد معاينه بود ... امروز يه جايى بودم در اطاقو كه باز كردم ديدم دارن عمل جراحى ميكنن كصافطا {-33-}{-33-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 12:11
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
انواع لباس عروس
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 11:41
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
انواع لباس عروس
دیدگاه  •   •   •  1392/02/29 - 11:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ