یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدای من...نمی دانم دل آدم های این روزگار را کوچک آف[!] یا غم ها خیلی بزرگ هستند...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:32
+5
peyman
peyman
دل صاحب مرده من!!!! کار هر روزش شده.... گزاشتن پا روی دل من.....به گمانم خیال میکند قالی کرمان است... دل صاحب مرده من!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:32
+2
HADI
HADI
چه قدر تلخ است ...
ببینی ..
آدمهایی که روزی ادعا می کردند ....
به پای درد و دل هایت می نشینند ....
امروز ..
از کنارت برمی خیزند و خیلی ساده
تو را به پای یک دنیا بغض و حرف های نگفته
می نشانند .....!
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:26
+1
امید
امید
فردريش نيچه : آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي ، آشفتگي من از اين است که ديگر نمي توانم تو را باور کنم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:09
+3
peyman
peyman
میگن غروب جاییست كه زمین اسمان را میبوسد،،،،،،،،،امشب برای تو غروب میكنم كجایی اسمان من؟؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:00
+2
HADI
HADI
این روزها دلم بهانه می‌گیرد ! …
برای دلم ، گاهی مادری مهربان میشوم ، دست نوازش بر سرش میکشم میگویم :
« غصه نخور ، میگذرد … »
برای دلم ، گاهی پدر میشوم ، خشمگین می‌گویم :
« بس کن دیگر بزرگ شدی … »
گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان ، دستش را میگیرم ، میبرمش به باغ رویا …
دلم از دست من خسته است ! …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:31
+1
reza
reza
قلب من قطعه اي از مزار تنهايي هاست / غم دنياست كه در گوشه ي قلبم پيداست وقتي احساس كنم نيمه اي از جان مني / بي تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:28
+3
HADI
HADI
آب حوض می کشیم کفش پاره می خریم
شعر بند می زنیم گل ستاره می خریم
اشک دانه می کنیم شب شراره می خریم
قلب های بی قرار دستهای پینه دار
لحظه های انتظار یاد واره می خریم
آهای ؟
کسی دوستی نمی فروشه ؟
ما از تنهایی دوستی می خریم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:23
+2
HADI
HADI
کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی
من آن را اشتباه می نگاشتم
اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:20
+2
reza
reza
در ترول
رفتم در مغازه گفتم آقا نوشابه دارين؟ يارو گفت : مشكي ديگه! گفتم : پ... گفت: گمشو بيرون بي شعورعوضي! اين چيه ياد گرفتن خودشونو مسخره ميكنن . گفتم : بابا ميخواستم بگم پنير هم ميخوام. ... كلي معذرتخواهي كرد و از خجالت من دراومد بعدش گفت: پنير بسته اي؟؟ گفتم : پ نه پ! متري؟؟ گفتمو فراركردم‬ {-33-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:15
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ