ronak
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را
وقت دلتنگی خود دارم و بس
maryam
حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی
به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه
من ؛ کجای این نمایشم . . . ؟
mah3a
بـی احساس ترین آدم هایِ امروز ...
بــا احساس ترین های دیروزند ....!!!
mah3a
اُمُل نیستم!
دل می خواستم از تو، نه تن!
تن فروش در شهر زیاد است!
جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد،
دل نداده تن بدهی فاحشه ای
علـــــــــــــــــی
بَـــرای تنــها نــبودنَـــم
آنچـــه را کــــه اســـمش را
غــرور گــــذاشتــــه ام
بَــــرایت بــه زَمیـــن بکــــوبـَـم
احـســاس مَـــن قیمتــی داشــتــــ ،کــــه تــــــو
بَــــرای پَــــرداخــت آن فَقیــــر بــــودی ....!