یافتن پست: #رو

☺SAEED☻
☺SAEED☻
پسرها از واژه ی " دوست معمولی " , استفاده میکنن برای شروع رابطه --- دخترها از واژه ی " دوست معمولی" استفاده می کنن واسه پایان رابطه !!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:42
+9
mina_z
mina_z
دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست، تنها بدون مــــــــــــــــــن؟!!
و صبح میـشود ،شب ها بدون مــــــــــــــــــن!!
این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند...
فرقی نمی کند،با مــــــــن. . . بدون مــــــــن!!!
دیــــــــــروز گرچه ســــــــــخت...! امروز هم گذشت . . .!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:38
+8
☺SAEED☻
☺SAEED☻
اگه مامانت نتونه چیزی رو توی خونه پیدا کنه، مــــطمئن باش که هیچ موجود زنده ای نمیتونه ....
سلامتی مامانا که همشون یه "دکترای افتخاری جاسازی" دارن...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:38
+10
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
یه نکته ای میخواستم به دانشجو ها بگم: . . . . . . . . . . . . . . . باید از اول ترم میخوندین!!!{-11-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:36
+4
شاهین
شاهین
در یكی از دانشگاه‌های تورنتو مد شده بود دخترها وقتی می‌رفتن تو دستشویی، بعد از آرایش کردن آئینه رو می‌بوسیدن تا جای رژ لب شون روی آئینه دستشویی بمونه. مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. برای همین موضوع رو با رئیس دانشگاه در میون گذاشت. فردای اون روز رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع كرد جلوی دستشویی و گفت: کسانیکه که این کار رو می‌کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می‌کنن. حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک می‌کنه. مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو آب توالت فرنگی وقتی دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آینه و از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه‌ رو نبوسید...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:34
+6
benyamin
benyamin
مامانم : پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..! بابام : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده … و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سبزی دوست نداشتم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:31
+5
Behdad
Behdad
بازم یه شب جمعه دیگه
به سلامتی اونایی که
تنهایی رو با بودن با هر کسی ترجیح میدن
به سلامتي دلامون كه واسه كسايي تنگ ميشه
كه اصلا نميدونن دل چيه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:31
+4
ronak
ronak
salam{-14-}
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:31
+7
شاهین
شاهین
روزی م[!] از شیخ پرسید: یا شیخ شما فکر میکنید به بهشت راه پیدا کنید؟
شیخ فرمود: من داوطلبانه راهی جهنم خواهم شد!
مرید در شگفت شد و پرسید: چرا؟
شیخ فرمود: میخواهم در جهنم بمبگذاری نمایم تا همه جهنمیان شهید شده و به بهشت راه پیدا نمایند!!!
گویند هیچ سالی دکان های خشتک دوزی به رونق آن سال نبود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:25
+5
benyamin
benyamin
با دوستم تو صف عابر بانک وایستادیم یارو با موتور اومده بقلمون میگه اقا عابر بانک سالمه گفتم.پ نه پ خرابه ما اینجا وایستادیم نوبتمون بشه با دکمه هاش اتل متل توتوله بازی کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:22
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ