mah3a
به سلامـــــتی رفتگری که دیشــــــب تمام شهر مهمونِ خونــــــــش بودن!
بدون کوچکترین مراعاتــی خوردن.... ریخـتن... پاشیدن... ســوزوندن... آتیـــــش زدن..
همه کــه رفتن خونه هاشون بدون اینکــــه کسی بفهمه جاروشو دست میگیـره تا صبح تو تنهایی خودش شهرش رو تمیـــیز میکنه !
mah3a
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
mah3a
ای کاش حاجی فیروز های ما هم اون قدر دلشون شاد بود و در طول سال درآمد داشتن که مثل بابا نوئل ها / به جای گدائی کردن / هدیه می دادن / ای کاش ...

1390/12/24 - 23:04
1390/12/24 - 23:06