یافتن پست: #رو

ronak
ronak
تک صباحی است دلم مجنون شده
در حسرت یاری دلخون شده
در محضر عشاق رسوا شدم
درون میخانه به دیوانه معنا شدم
خواب چشمانم به بیراهه برفت
غم از شرمش به میخانه برفت
بنازم ناز شرمت ای نازنین غم
که رفتی جنون شد یادگارت ای غم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:38
+6
jalal
jalal
به تو پرواز را اموختم و رهایت کردم تا ستاره ی دنباله دار باشی.... کاش با تو از عشق می کفتم تا بیاموزی کمی وفادار باشی! بادبادک کوچک من!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:38
+5
ronak
ronak
ما که میترسیم از هجرت دوست
کاش میدانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد
کاش میدانستیم حس دلتنگی هر روز چه دلیلی دارد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:35
+7
مهسا
مهسا
ون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک با همرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت

مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:34
+6
ronak
ronak
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:32
+7
☺SAEED☻
☺SAEED☻
پدر
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:21
+6
siavash
siavash
یکی از دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بود از خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد:

سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت :

استاد ! خسته نباشید !!!

البته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و توجهی نمی کردم!

یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم :

خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!!

همه کلاس منفجر شدن از خنده ،

نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!!

هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا/فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یه دنیا حرف/یک هیچ به نفع دل تو تا فردا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:19
+3
مهسا
مهسا
من زنم، آزادم

هنوز نفس میکشم،

غریبه نیستم، نفس‌هایم را خفه نکنید،

بر سرم حجاب مالکیت ...نکشید،

عروسک نیستم...

طاقچه‌ای هم نیست که بر سر آن بنشینم که نگاهم کنید...

بازی‌های بی‌ محتوای زن و مرد تمام شد...

اگر پا به پا نمیایی‌...

دست به دستم نکن...

دوستم داشته باش برای آنچه که هستم،

نه آنچه که تو می خواهی‌.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:19
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
خدايـــــــا !

دستاني را در دستانم قرار بده

که پاهايش با ديگري پيش نرود ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 21:18
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ