یافتن پست: #رو

ramin
ramin
اولین سوال دخترا در شروع ترم:
استاد منابع امتحانی چیا هست؟
پسرا از استاد در شروع ترم:
استاد نه ونیمُ ده می‌دین؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:40
+4
hadith
hadith
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد

به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد

دفتر قلب مرا واکن و نامي بنويس

سند عشق به امضا شدنش مي ارزد

گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم

کوشش رود به دريا شدنش مي ارزد .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:34
+5
نیوشا
نیوشا
امان...
امان از بوی یه عطر خاص...
که باهاش خاطره داری...
اگر یه جایی به مشامت بخوره...
تا کجاهای خاطره میتونه تو رو ببره...
...و چه احساسی رو برات زنده می کنه...
دمار از روزگارت در میاره..
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:21
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
گفتمش دل میخری؟
پرسید:چند؟!
گفتمش:دل مال تو.تنها بخند!
خنده کرد و ذل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:18
+5
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
حالم را پرسیدند! گفتم روبه راهم... اما کسی نفهمید رو به کدام راهم!!!{-6-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:17
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
آسمان آبیست اما شعر هایم خیس خیس
مثل امروز آرزوهای کتابم خیس خیس
نسبتی با ابر دارم.شاعری بارانیم
مانده ام در اشتیاق آفتابم..خیس خیس
من که حتی هستی ام را فهمیده ام در سوختن
پس تو هم فهمیده ای احساس آبم.خیس خیس؟
با تو ام ای آسیا و خاطرات شزقیم
رفتی و باران شرقی دادی جوابم خیس خیس
ای که رفتی یک شبی و زیر پایت له شدم
پس چرا سر می کشی هر شب به خوابم خیس خیس
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:01
+3
Tiam Mohseni
Tiam Mohseni
شده ام معادله ی چند مجهولی...
این روزها هیچکس از هیج راهی مرا نمی فهمد......!{-31-}
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:56
+4
*vorojak*
*vorojak*
سلام. من *vorojak* هستم، از اعضای جدید ... :)
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:49
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:39
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
دوستي رو از زنبور ياد نگرفتم كه وقتي از گلي

جدا ميشه ميره سراغ گل ديگه.....

بلكه دوستي رو از ماهي ياد گرفتم

كه وقتي از آب جدا ميشه مي ميره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:30
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ