☺SAEED☻
مردي ...؟ هر چقدر مغرور...! هرچقدر صادق...!
هر چقدر ساده...! هرچقدر جذاب...!
هر چقدر مکار....! درست...
اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتي ..
☺SAEED☻
به نظر من باهوش ترین موجودات دنیا جوش ها هستن
که دو روز قبل می فمن ما دو روز بعد قراره بریم یه جای مهم...!
ronak
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت ....
ronak
همه چیز از جایی شروع شد
که گفتی دوستت دارم.
گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی
بهانه ای کافیست
ronak
این که باید
فراموش ات می کردم را هم
فراموش کردم !
تو تکراری ترین حضور ِ روزگار ِ منی
و من عجیب ؛
...به آغوش ِ تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام
ronak
ایـن روزهـا ...
شیرین میـزنم
بی آنکـــ ـه ، ...
پای فرهـادی درمیان باشـد..
mina_z
فقط برای خودم هستم...!!!!!!!!!!
من..؟!
چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست.....
این من.......! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست....
... فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است.
ronak
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغان می کند ...
پـــرهایش سپـیـــ ـد می ماند ...
امـــا این قلبش است کــ ـه سیـــ ـاه می شود ...
ronak
بيـا از قلمرو ات دفــاع كن؛
دارند
فتــح ام مي
كنند
غمـــها
...
ronak
سـیگـــارم چـه خــوب درک مـی کـنـد مـرا ...
وای که چـه زیـــبــــا کـــــــــــام مــیــدهـــد ...
ایـن نــو عـــروس هـر شـب تـنـهـایـی هـایـم ...
لـبـاس سـپـیـدش را تـا صـبـح بـرایـم مـی سـوزانـد ...
و مـن تـــــا صـبـح بـر لـــبـــانـــش بـــــوســه مـی زنـم ...
چـه لـــذتــــی مـی بـریـم از ایـن هـمـخـوابـگـی ...
او از جـان مـایـه مـی گـذارد ...
و مـن از عـمـر ...
هـر دو مـی سـوزیـم بـه پـــــای هــــم …