یافتن پست: #رو

mah3a
mah3a
امروز و این چند روز زیاد پر حرفی کردم / حرف هایی هستند برای نزدن

احساساتی برای درک نشدن / این اواخر فیسبوک رو ترک کردم

از عشق لایک خوردن سیر شدم که مدت هاس تبلیغ ندارم

همین 25000 تا همراه برام یک دنیاس / گاهی فقط یه نفر هم که به حرفت گوش بده

پیشت باشه کافیه / اومدم و تار عنکبوت های دیوار پیج رو پاک کردم

حالا دارم دوباره می رم امیدوارم مثل دفعه ی قبل که بر می گردم علف هرز سبز نشده باشه ...

دوست داشته باشید بی طمع / بی هوس / با عشق / پاک و بی ریا / زلال /

خدا رو هم فراموش نکنین چون اون همیشه بیاد ماس / حرف زیاد برا گفتن / اما باید رفت / باید گذشت / شایدم دلم تنگ شد براتون زود برگشتم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:49
+2
parham
parham
نکته رو گرفتی لایک رو بنواز!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:45
+4
mah3a
mah3a
خدا را سپاس که چشیدم طعم تلخ نداشتن پارتی را /

تا اگر روزی پشت میزی نشستم با امید امیدواران بازی نکنم ...

شب آرام .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:39
+3
نیوشا
نیوشا
خودکار میخری ۱۰۰ تومن..

لاک غلط گیر ۸۰۰ تومن..

توی این دنیا حـتــی اگـــــه روی کاغذم اشتباه کنی برات گرون تموم میشه..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:36
+7
mah3a
mah3a
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش ! چون ادمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:26
+5
mah3a
mah3a
این یخچال ها هستن که تا درشون رو باز میکنی,میایی یکم تمرکز کنی
سوت میکشن
واقعا کسایی که اینجوری طراحی شون میکنن
مرض دارن؟
نمیگن لامصــب تمرکز آدم به هم می ریزه :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:18
+6
mah3a
mah3a
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:16
+6
mah3a
mah3a
جمله معروف دخترا هنگام دیدین بی افِ دوستشون:
" عوضی چه خر شانسه ، چه دوست پسری داره، کوفتش بشه!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:09
+5
mah3a
mah3a
پنجم اسفند ماه، روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی “خواجه نصرالدین طوسی ” و “روز مهندس” ، به شما دوست گرامی هیچگونه ارتباطی نداره …

هرموقع که از این خراب شده فارغ التحصیل شدی ، اون موقع این روز رو بهت تبریک میگم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:08
+3
saeed
saeed
عاشق روزهایی هستم كه

مهربان میشوی...

حتی اگر نفهمم چرا!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:04
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ