یافتن پست: #رو

ronak
ronak
یک احساس زیبا
صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا
بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم
عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم
صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم
از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم
گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو
از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم
شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من
هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را…
دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا
همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم
گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی، آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ، بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:04
+8
ronak
ronak
دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چه سخت است انتظار ی که به پایان نخواهد رسید
انتظاری که امید در آن نیست
انتظاری که درکش مبهم است امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود که هست
دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است
برای دیدنت
دلم تنگ است
عشقم
کاش …
دیگر نمی توانم نه دیگر توان نوشتن ندارم اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را می گیرد
در عجبم از صبری که خدایمان می دهد فکر می کردم بدون تو نابودم ولی باز هستم و خواهم بود
کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست
ناله هایم را بی پاسخ نگذار
با من سخن بگو …
دوستت دارم تا همیشه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:00
+6
sasan pool
sasan pool
سه شنبه رفتم دانشگاه برگشتن سوار اتبوس بودم دیدم دو تا پسر همش عشوه میان و نازک حرف میزنن.کنجکاو شدم وقتی برگشتن نگاهشون به من افتاد دیدم هم رژ لب مالیده بودن هم دماغشون عمل کرده بودن هم ریمل مالیده بودن.ابرو هم برداشته بودن .به خدا هنوز هنگم که اینا چرا اینجوری بودن.میگن آخر الزمان شدن راست میگن آخه این حرکت یعنی چی .کل اتوبوس داشتن به این تیکه می نداختن چه مرد چه زن.واقعا که آدم توی زندگیش چه صحنه هایی که نمیبینه.{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}{-59-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:58
+1
parham
parham
حیف نون و دوستاش بانک می زنن، به جای گاو صندوق، آب سرد کن رو می برن!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:56
+1
ronak
ronak
یکی نیست به این یارو بگه آخه نکبت ، وقتی بلد نیستی ، بیخود میکنی

با فوتوشاپ کار میکنی !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:53
+6
ronak
ronak
نمیدونم کارخانه چی توز به روح اعتقاد داره یا نه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:52
+6
parham
parham
یه آبادانی و یک لر می رن شبونه یک دیوار رو خراب کنن.
آبادانیه می گه: تو چراغ رو بگیر من پتک می زنم.
آبادانیه یک پتک که می زده یه آجر می افتاده...
لره می گه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.
آبادانیه چراغ رو می گیره و لره با یک ضربه تمام دیوار رو می ریزه پایین!
آبادانیه می گه: ولک حال کردی؟ این طوری چراغ می گیرنا!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:46
+2
parham
parham
چند دلیل عمده کشته شدن سربازان شهر حیف نون اینا در جنگ:
1- پرتاب اشتباه ضامن به جای نارنجک.
2- سوراخ کردن ماسک هوا برای ورود هوا.
3- گرفتن پروانه در میدان مین!
4- نگاه کردن به داخل لوله تفنگ جهت اطمینان از خروج صحیح گلوله.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:45
+2
parham
parham
پدری پسرش رو نصیحت می کرد که: پسر جون! برو زن بگیر، شب خسته ای از سر کار میای، لازمه یکی تو خونه باشه بر...نه تو حالت!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:41
+2
parham
parham
در عروسی حیف نون به علت شدید بودن برف شادی، 5 نفر در سقوط بهمن جان باختند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:40
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ