♥ نگار ♥
ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻣﺸﺮﻭﺑﺶ
ﮔﻢ ﺷﺪﻩ
ﺑﻮﺩ
.
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺟﻌﻠﻨﺎ ﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﻪ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﻭ ﻣﺘﺪﯾﻨﯿﻦ,,,,
*elnaz* *
گـــاهی پـــــــروانه ها هم اشتباه عاشــــــــــق میشوند..... بجای شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــمع گرد چراغهای بی احساس خیابانها میگردند..
*elnaz* *
دیگه این عینک نزدیک بینمو نمی خوام . . می خوام همه رو از دور ببینم ..!!! خیلیا رو برام بزرگ کرده . . .!!!
*elnaz* *
آنقدر از حادثه پرم که وقتی به خانه می رسم ، تلویزیون لم می دهد روی کاناپه تا مرا تماشا کند !!!
*elnaz* *
شب که مى شود … شروع مى شود … اى کاش هاى من…!!!