sasan pool
اسم من گم شده است
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شدم
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود
شأن من گم شده است
شأن من نیست بنالم
شأن من نیست بگویم
زتهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون
از همه رنج فزون ...
امیرحسین
روش جـــــــــدید دختر آزاری :
.
.
.
.
.
.
اگه تو خیابون یه دختر رو دیدی که با دوس پسرش وایساده، جلو پاش ترمز کن و بگو:
حالا شناختمت، دیگه بهم زنگ نزنیا.
sasan pool
دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم:
در آسمان پر میکشیدم
و لابهلای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس میزد
آنگاه با خمیازهای ناباورانه
بر شانههای خستهام دستی کشیدم
بر شانههایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس میکردم!
قیصر امین پور
sasan pool
پایان سریال دروغهایت بود
آخرین لبخندت
و چه ساده بودم من
که تا تیتراژ پایانی
به پای تو نشستم
sasan pool
چون آینه ای و با من انگار کجی
دور از منی و هنوز هم روی لجی
چندی است که ورد شب و روزم این است:
ای عشق بیا اَجی مَجی لاتَرجی