یافتن پست: #رو

sasan pool
sasan pool
این داستان طنز هم جالبه.چون طولانی هست در دیدگاه بخوانید.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:27
+3
sasan pool
sasan pool
اندر احوالات ازدواج

زمان آشنايي : مرد روياهام

زمان نامزدي : عشقم

زمان ازدواج : هم نفسم

بعد از يك ماه : جان دلم

بعد از دو ماه : سايه سرم

بعد از سه ماه : شوهرم

بعد از يك سال : آقا بالاسر

بعد از دو سال : بخور و بخواب

بعد از سه سال : نره غول

بعد از چهار سال : لندهور

پنج سال بعد : مرتيكه نفهم بي شعور مفت خور نمك نشناس
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:23
+1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
وقتي يه بار ازدوست دخترت ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه كه با ماشين بهت زده و داغونت كرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه كه بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:22
+1
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
ساده لو گاو داري ميزنه مامور بهداشت مياد ميگه به گاوات چي ميدي ؟ ميگه : آت اشغال مامور كلي جريمش ميكنه. ساله بعد مياد ميگه به گاوات چي ميدي ؟ ميگه : جوجه كباب ,پيتزا . باز يارو جريمش ميكنه. سال بعد مياد ميگه به گاوات چي ميدي ؟ ميگه : والا هر روز صبح بهشون 1000 تومن ميدم هر چي دوست دارن بخرن بخور
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:22
+1
-2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
اصفهانيه نذر ميكنه اگه توي امتحان ورود به دانشگاه قبول شد مادرش رو پياده بفرسته كربلا.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:18
+3
-2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:18
+3
-2
محمد
محمد
توانا بُوَد , هر که ‘ دارا ‘ بُوَد ….. زِ ‘ ثروت ‘ دلِ پیر , بُرنا بُوَد
به ثروت هر آن ابله بی سواد …… به نزد کسان ، به به ! چه آقا بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:14
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
هرگاه احساس كردي كه گناه كسي انقدر بزرگ است كه نميتواني آن را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي روح توست. نه در بزرگي گناهي آن!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:12
+1
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
لره كه سرشو براي خود كشي روي ريل قطار گذاشته بوده، پس از واژگوني قطار از محل حادثه گريخت!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:11
+1
-2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
يه آبادانيه با يه فرانسويه راه ميرفتن، فرانسويه مي گه: ما ايفل رو ۱ ماهه ساختيم، فلان جا رو ۲ ماهه، خلاصه، هي گفت و گفت تا اين كه آبادانيه چشمش به برج آزادي افتاد، يهو گفت: اي بابا، اين كه الان اينجا نبود!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 14:10
+1
-2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ