یافتن پست: #رو

ebrahim
ebrahim
میگم این ماهواره که چند روز پیشا فرستادن فضا اسمش " نوید " بود ..
دو سال پیش هم یکی فرستاده بودن اسمش " امید " بود ..
فکر کنم سال بعد نوبت " کامران و هومن " باشه =))))
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/20 - 00:03
+6
-1
ebrahim
ebrahim
کی یادشه اینا رو؟ : ))
7 دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:48
+5
moein
moein
بچه ها راستی کدام یک از شما رشته تحصیلیتون فنیه؟؟؟
14 دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:40
+4
ebrahim
ebrahim
زندگی من شده ریسکی و آرتسیتی،
ویسکی و مارتینی، هیچی گارانتی نی!
اگه قرار فردا من فرتی بمیرم،
باید خنگ باشم دنیا رو جدی بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:37
+6
مهسا
مهسا
تلاش برای زنده کردن یک رابطه از دست رفته مثل اینه که بخوای یه چای سردشده رو با ریختن آب جوش گرم کنی نه رنگش مثل اول میشه نه طعمش !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:37
+6
parnian
parnian
روزی انسان از خدا پرسید :
اگر همه چیز از قبل در سرنوشت ما نوشته شده است ، پس آرزو کردن ما چه فایده دارد ؟
خدا خندید و گفت : شاید نوشته باشم " هرچه آرزو کرد "
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:31
+9
parnian
parnian
وقتی‌ از پشت یکی‌ رو پخخخ میکنی‌، از ترس می‌چسبه به سقف، چقدر حال میده :))) ولی‌ یکی‌ میاد مارو پخخخ می‌کنه، میخوای از سقف آویزونش کنی‌، جوری که خون به مغزش نرسه بمیره؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:30
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
رئيس ديونه خونه ميره به مريضاش سر بزنه ببينه اونايي كه خوب شدن رو مرخص كنه ميبينه همه جمع شدن تو حياط دارن ميپرن بالا پايين ميپرسه چيكار ميكنيد ميگن ما سيبزميني هستيم داريم سرخ ميشيم بعد ميبينه يكي اونكنار نشسته مگه حتما اين خوب شده ازش ميپرسه تو چرا نميپري بالا پايين ميگه آخه من چسبيدم ته مايتابه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:29
+4
mina_z
mina_z
روزی سوسن (همسر شیخ) به اتاق اعتکاف شیخ وارد شدند و شیخ را خونین و مالین در حال ناله دیدند. شیخ در همان حال با زاری فرمودند: صد دفعه گفتم شبهای معراج این پنکه سقفی لعنتی رو روشن نکنین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/19 - 23:23
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ