امید
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
kiss
برای هزارمین بار پرسید :تا حالا شده که من دلت رو بشکنم؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم نه، هیچوقت ....
kiss
هوا گرفته بود بارون میبارید کودکی آهسته گفت خدا یا گریه نکن درست میشه
kiss
ماهی شده بود باورش ،تور اگه بندازن سرش،میشه عروس ماهیا،ماهی باورش نبود،تور اگه بندازن سرش،نگاه گرم ماهیگیر ،میشه نگاه آخرش
امید
در زندگی یک مرد ۲ روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد. ویکتور هوگو
امید
دكتر شريعتي : «كلاس پنجم كه بودم پسر درشت هيكلي در ته كلاس ما مي نشست كه براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنكه كچل بود، دوم اينكه سيگار مي كشيد و سوم - كه از همه تهوع آور بود- اينكه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يك روز كه با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيكل ته كلاس را ديدم در حاليكه خودم زن داشتم ،سيگار مي كشيدم و كچل شده بودم
امید
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
(حسین پناهی)
hadith
خیلی دیره ؛ وقتی که تازه میفهمی اونی که از همه ساکت تر بود،بیشتر از همه دوستت داشت ولی... تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بود...