دلخــــور که میشوم بغض میــکنم.. می آیم پشت صفحه ی مانیتورم.. کامنت مینویسم و صورتک میگذارم.. صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم ! که فکر کنی میخندم و بخندی... اشکهایم میـایند و من مدام ، با صورتک مجازی ام میخندم.. تو که می خندی باورم میشود... شاد میشوم.. اشکهایم روی گونه ام می خشکند
یه بار یکی بهم گفت: میخوای دنیارو داشته باشی؟!! گفتم: دنیا توو دستامه وقتی: لبخند مادرم جلو چشامه... صدای مادرم توو گوشمه... دستای مادرم پناهمه... و دعای پدرم بدرقه راهمه... آره................!!
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا، خط خطی نشود . . .!!