یافتن پست: #رو

ashkan
ashkan
تا حالا دقت کردين سر سفره وقتي به طرفت ميگي نمکدون رو بده ، اول خودش نمک ميريزه رو غذاش ، بعد ميده به تو
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:19
+1
ashkan
ashkan
خدا نگذره از كساني كه شير حموم رو روي وضعيت دوش مي‌بندن و از حموم خارج مي‌شن !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:18
+1
ashkan
ashkan
فقط يه ايراني ميتونه شامپو رو تو يه هفته تموم کنه و تهش رو با آب قاطي‌ کنه و يک ماه بيشتر استفاده کنه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:18
+1
mina_z
mina_z
دوتا خانم داشتند با هم صحبت می کردند. یکی شون که ازدواج کرده بوده به اون یکی میگه: فکرشو بکن دیروز یکی توی فروشگاه منو دوشیزه خانم صدا کرد! اون یکی میگه: خوب بابا حق داشته دیگه، اون فکر کرده آخه کی ممکنه تو رو گرفته باشه!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:16
+3
ashkan
ashkan
يه وقتائي که توی دستشوئی نشستم و يک نفر اون بیرون به شدت منتظره که بيام بيرون ، الکي طولش ميدم آدم احساس قدرت مي کنه انگار تو اون لحظه زندگي اوني که بيرونه توي دستاته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:16
+1
gha3m
gha3m
دلم... نه عشق آتشين ميخواهد! نه دروغ هاي قشنگ!!! نه سکوت تلخ شاعرانه!! نه ادعاهاي بزرگ! ... نه بزرگي هاي پر ادعا!!! . . . . . دلم ميخواد الان برم بخوابم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:15
ashkan
ashkan
در فیس بوک : دختر : واااي امروز چه اسهال بدي گرفتم خدا ا ا ا پسر : خيلي زيبا بود با اجازه شر ميکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:14
+1
gha3m
gha3m
لطفا . بدون.توهین به همدیگه ..تیکه هاتون رو...بندازید..و..بدون.ملاحظه. از.همدیگه.......کم..نیارید..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:14
+1
ashkan
ashkan
دختر : بابا می­تونم برم پیش دوستم درس بخونم ؟ بابا : نه نمیشه . . . برو اتاقت درس بخون دختر : چرا آخه بابا ؟ پدر : واسه این که سالها پیش مامانت هم میومد پیش من درس بخونه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:13
+1
ashkan
ashkan
یه روز یه لامپه میره تو سرزمینِ گلابیا . . . ادعای پیغمبری میکنه !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:13
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ