یافتن پست: #رو

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زنهشیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقاگرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حسینیبای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا…پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
نه واقعا یکی بیاد به من بگه ماهااا چرا اینقدر باحال بودیم :)) مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم سطح تفریحاااااتمون این بوده :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تبو لرز کردم .از شدت لرز دندونام داره می خوره به هم .می گه :واقعا داری می لرزی؟پن پ خودم رو گذاشتم روی ویبره بچه بیدار نشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+2
امیرحسین
امیرحسین
حتما حتما حتما بخونید: شرافت به پول نیست مردانگیم به اندام نیست: دیروز میدان نبوت پشت چراغ قرمز بودم یه ماشین شاسی بلند حدود 100 میلیونی کنارم بود یه دخترک خیلی محترمی داشت به ماشینا گل میفروخت شیشه ماشینارم دستمال میکشید.به این ماشین گرونه که رسید طرف زود شیشه رو داد بالا دختر اومد شیشه تمیز کنه یارو شیشه رو داد پایین داد زد که الان کارواش بودم کثیفش کردی دست نزن...دختر اومد یه 5هزار تومنی انداخت تو ماشین گفت این پول کارواشت اگه بیشتر شد فردا بیا باقیشو بگیر امروز اینقدر کار کردم.چراغ سبز شد هر ماشینی که از کنار یارو رد میشد یه بوق یه نگاهه معنیدار بهش میکرد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:10
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
آرزو به دل موندم یک بار کیک تی تاپ رو باز کنم و لایه روی کیک به داخل پوستش نچسبیده باشه !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:04
+7
ronak
ronak
ای کسانی که ایمان آورده اید!حداقل هفته ای یک بار یه ساعتم شده از این صندلی کامپیوتر جدا بشین کمی به سرووضع خود برسید هپلی شدین دیگه والللا{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:04
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
باداییم رفتیم بستنی فروشی بستنی بخورییم داییم میگه میخوای بستنی بخری؟ میگم پـــنه پـــ اومدم نگاش کنم تو بخوری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:58
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
توآشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزیشکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتمرو اکو حال کنین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:58
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستمپاش تو گچ یارو میگه شکسته میگم پـَـَـــ نــه پـَـَـــ پاشو گچ کرده که ازشهرداری عوارض نوسازی بگیره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ