یافتن پست: #رو

gamer
gamer
به [!] میگن چه وقت نه راه پس داری نه راه پیش؟؟؟؟ کلی فکر می کنه میگه وقتی که روی اره نشسته ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:35
+1
gamer
gamer
یک روز یه قزوینیه یک چراغ قوه درست می کنه که با نور خورشید کار می کنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:35
+1
sasan pool
sasan pool
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت سلام کردم نگی تو بی وفائی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:33
sasan pool
sasan pool
بی وفا عشق من به خدا اشک من می مونه رو گونه م تا بیایی پیش من رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم هنوز تار موت و به دنیا نمی دم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تقدیم به کسانیکه بهشون خیانت شده و با عشق و احساس پاکشون بازی شده.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:27
+1
ronak
ronak
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یک مگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد. پرسید : چیکار میکنی؟ همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم! آه چند تا کشتی؟ پنج تا، سه مذکر و دو مونث!! همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونو فهمیدی؟ شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالی آبجو بودن و دو تا روی تلفن!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:26
+6
mahdi
mahdi
استاد داره درس میده دستمو گرفتم بالا میگه سوال داری؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ لطفا یه خورده آروم تر صحبت کنید بغل دستیم خوابه بیچاره بیدار میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:11
gamer
gamer
تو دنيا سه تا فرشته هست : اولي داره به يتيما غذا ميده دومي داره به مردم کمک ميکنه سومي که من خيلي دوسش دارم داره اين اف رو ميخونه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:10
gamer
gamer
دل بستن مثل یک قصه است با یکی بود شروع میشه و با یکی نبود تمام میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:09
sasan pool
sasan pool
حال گیری من از استاد ها.اولش استاد زبان بود به من میگفت مستر مانی یک بار گلوش گرفته بود هرچی صداش و صاف کرد و آب خورد درست نشد من بهش گفتم استاد فایده ای نداره باید فنر بندازی.سر کلاس استاتیک اون خط ریش قشنگه رو گذاشتم از استاد سوال پرسیدم گفتش تو خط ریش گذاشتی تخته رو میبینی گفتم مگه استاد شما سیبیل گذاشتی تخته رو نمیبینی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:05
+1
gamer
gamer
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن می پرسن پس [!]ا کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:55

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ