یافتن پست: #رو

maryam
maryam
اﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐـﺴﯽ ﺑـﻪ ﺧـﻮﺩﺵ ﺯﺣـﻤـﺖ
ﻧـﻤـﯿﺪﻫـﺪ ﯾـﮏ ﻧـﻔـﺮ ﺭﺍ
ﮐـﺸـﻒ ﮐـﻨـﺪ..
ﺯﯾـﺒـﺎﯾـﯽ ﻫـﺎﯾـﺶ ﺭﺍ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ ﺑــِﮑـﺸـﺪ..
ﺗـﻠـﺨـﯽ ﻫـﺎﯾـﺶ ﺭﺍ ﺻـﺒﺮ ﮐـﻨـﺪ..
ﺁﺩﻡ ﻫـﺎﯼ ﺍﻣــﺮﻭﺯ..
ﻋـﺸـﻖ ﻫـﺎﯼِ ﮐـﻨـﺴـﺮﻭﯼ ﻣـﯽ
ﺧـﻮﺍﻫـﻨـﺪ..
ﯾـﮏ ﮐـﻨـﺴـﺮﻭ ﮐـﻪ ﻓـﻘـﻂ ﺩَﺭﺵ ﺭﺍ ﺑـﺎﺯ
ﮐـﻨـﻨـﺪ..
ﺑـﻌـﺪ ﯾـﮏ ﻧـﻔـﺮ ﺷـﯿـﺮﯾـﻦ ﻭ ﻣـﻬـﺮﺑـﺎﻥ ﻭ
ﺯﯾـﺒـﺎ ﺍﺯ ﺩﺍﺧـﻞِ
ﮐـﻨـﺴـﺮﻭ ﺑـﭙـﺮﺩ ﺑـﯿـﺮﻭﻥ ......
ﻭﻫـﯽ ﻟـﺒـﺨـﻨـﺪ ﺑـﺰﻧـﺪ ﻭ ﺑـﮕـﻮﯾـﺪ :
ﺣـﻖ ﺑــﺎ ﺗــﻮﺳـــﺖ
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 23:45
+4
maryam
maryam
همیشه ---
برای با هم بودنمان وقت نداریم ---
پس بیایید امروزمان را قدر بدانیم ---
تا فردا اندوهگین نشویم ---
زندگی یک نسخه است ---
و چاپ دوم ندارد ---
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 23:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 22:21
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمونه یک شوهر نفهم:
زن :سردمه
مرد :پاشو یه چیزی بپوش
زن :نه، خیلی سرده
مرد :یه پتو بیار جلوی بخاری بنداز رو خودت
زن :نه، اونجوری هم فایده نداره. خونه پدرم که بودم موقع سرما مامانم منو بغل میکرد
مرد :همین مونده تا آخر زمستون [!] بیاریم خونمون!
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 22:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥








آرزویم با تو بودن است .........
اما نه به بهای پا گذاشتن روی آرزوی تو...
آرزویم این است ............
که بخواهی و بمانی.......
نه اینکه بمانی به خواهشم......






دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 22:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﭘﻮﻟﻤﻮﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟؟ ﯾﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺩﺍﺩﻡ. ﯾﺎﺭﻭ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻟﯿﻪ!! ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﻦ ﺁﺑﺎﺩ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﯼ
ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﺑﺮﺍﺕ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﺎ ﺍﻟﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻔﻞ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺩﻧﺒﺎﻟﻤﻪ :)))
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 21:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه

منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند

یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جاروبرقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد!
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 21:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
معلم زبان انگلیسی دوران دبیرستان ما کلا سر کلاس انگلیسی حرف میزد
از سلام تا اخر کلاس

یه دفعه داشت متن کتاب رو میخوند منم خفن رفته بودم تو فکر ...

یهو به من گفت : READ !

منم که هول شده بودم خیلی جدی گفتم کی ر ی د؟

هیچی دیگه از شدت خنده کلاس رفته بود رو هوا

:))

واقعا حقم بود اخراج شم؟؟
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 21:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مردم ادکلن capitan black میخرن بالای 200 هزار تومن
اونوقت من بابام یه مایع دستشویی با رایحه هلو خریده هر وقت میخوام برم بیرون

دست و صورتمو باهاش میشورم :)))

خیــــــــلی ام راضیم D:
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 21:29
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بد‌ترین بلایی که سر یه پسر می‌تونین بیارین:
تو دانشگاه دره کلاسشو بزنی‌ به استاد بگی‌ با فلانی‌ کار دارم...
میگه چیکارش داری...
میگی‌: مامانش براش لقمه آورده!
به نمک رو آلوچه قسم خیلی حال میده!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/03/16 - 21:19
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ