یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو تلوزیون داشت میگف با۱۰۰۰صلوات در شبه جمعه گناهاتون بخشیده میشه گودزیلای ۶سالمون رفت تسبیح اورد شروع کرد صلوات فرستاد گفتم بفرستبگو خدایا گناهای داداشمو ببخش
گفت نه خودم بزرگ شم میخوام گناه کنم دارم برا اون موقم میفرستم
اصا فکم چسبیده بود زمین
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:18
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استاتوس پسره رو لایک کردم پیغام داده میگه هدف شما از لایک استاتوسم چی بود؟؟؟ :|
خدایا،کرایه ی من و رضا صادقی را حساب بفرما ،هر جا شد پیاده میشیم
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اومدم کاره امروزمو بندازم فردا... . . . . . . . . . . . . . . . بلند انداختم... رفت پس فردا
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این سربازای گروگان که آزاد شدن حالا باید برن دنبال ادامه سربازی و دنبال کار، ازدواج و خونه وماشین و پوشک بچه،



بعد اون موقع آرزو میکنن دوباره برگردن پیش جیش العدل
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:05
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺍﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﭼﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻮﺩﻩ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺖ: ﺑﻌﻌﻌﻌﻌﻊ .

ﭼﯿﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﺑﮕﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ .
ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻪ؟

دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خونه دوستم همه چیش هوشمنده
از تنظیم دمای خونه گرفته تا تنظیم نور
بعد تنها هوشمندی خونه ما اینه که
لامپ دستشویی رو روشن کنی،هواکش هم روشن میشه
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 21:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

نوروز هم به پایان رسید . . .
امیدوارم شروع زیبایی در فروردین داشته باشید ...
امیدوارم عشقی واقعی را در اردیبهشت پیدا کنید ...
امیدوارم از خرداد تا تیر ،زندگی پر از هیجان و لذت بخشی داشته باشید
امیدوارم از مرداد تا شهریور هرگز مشکلات به سراغت نیایند ...
امیدوارم مهر و آبان و آذر خبرهای خوبی برایتان داشته باشند ...
امیدوارم دی و بهمن خاطرات لذت بخشی برایتان به جا بگذارند ...
و در آخر امیدوارم در اسفند ماه به یک سال گذشته تان نگاه کنید و بگید"چه سال شگفت انگیز و خوبی داشتم."

دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 20:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه گفتم :
ﻫﻮﺍﯼ ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﻣﯿﺨﻨﺪﻭﻧﻦ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻦ ...
ﺁﺧﻪ ﺍﯾﻨﺎ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ!!! :(
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 20:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﮕﻒ :ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮﻥ ﻋﻘﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ،
ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﯿﺸﻪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻧﻮ ﺷﮑﺴﺘﻦ :
)))))) ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : |: |: |:ﺍﻻﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎ 3 ﺭﻭﺯﻩ ﻧﻪ ﺷﺎﻡ
ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﻪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﻪ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ، ﺑﺪﺑﺨﺘﯿﻢ |:
دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 20:56
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سوار تاکسی شدم دیدم پولموجا گذاشتم
گفتم چی کار کنم؟؟ یه جعبه خالی پیدا کردم به راننده تاکسی دادم. یارو جعبه رو باز کرد دید خالیه!! گفت از امین آباد فرار کردی
گفتم نه من پول نداشتم هزار تا بوس برات گذاشتم
از دیروز تا الان با قفل فرمون دنبالمه
5 دیدگاه  •   •   •  1393/01/20 - 20:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ