♥ نگار ♥
رفیقم جو گیر شده بود
رفته بود اعتکاف
روز دوم نقشه ی مسجدو با خودکارش
رو تنش کشیده بود
mary jun
گریه شاید زبان ضعف باشد
شاید کودکانه
شاید بی غرور
اما هر وقت گونه هایم خیس میشود
میفهمم
ک
ن ضعیفم
ن کودکم
بلکه پر از احساسم...
mary jun
قلبم رو ک تکه تکه کردی
کارت ک تموم شد
صدایم کن
تا
خرده های احساسم را از روی زمین جمع کنم...
mary jun
کودک درونم هر چقدر هم بازیگوش باشد
با احساس کسی بازی نمیکند
mary jun
آن سوی تنهایی
بهانه هایت برای رفتن چ بچگانه بود
چ بیقار بودی زودتر برو ی
از دلی ک روزی بی اجازه وارد آن شده بو د ی
من سوگوار نبودنت نیس تم
من شرمسار این همه تحم لم
mary jun
میخواهم
اونقدر خودخواهانه بغلت ک نم
ک جای ضربان قلبم روی تنت بمونه