محمد
مورد داشتیم:
دختره رفته مهمونی , تا اومده از تو چکمش بیاد بیرون مهمونی تموم شده !
محمد
نشسته در رهگذر انتظار
این دل من تا که بیاید بهار
ما همه پر بسته و دل خسته ایم سخت به ما میگذرد روزگار
بار الها! به حق پنج تن
کن فرج حضرت او برقرار
الا ای یوسف زهرا..........خدا کند که بیایی
محمد
اینکه کنارش باشی و اون تو رو نبینه پیرت میکنه
گاهی اوقات باید خودتو ازش بگیری تا بدونه
اون چیزی که اون داشته و قدر ندونسته
وبا بی تفاوتی ازش گذشته دیگران حسرت داشتنش رو میخوردن..