یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شمام بچگی تو دستشویی دور مورچه ها آب می ریختین زندانی شن
بعد نجاتشون می دادین ک قدر زندگیشون و بهتر بدونن؟
شمام هنوز این کارو می کنین؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:59
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیگه کار از ابرو برداشتن و جیغ زدن و.... این چیزا گذشته.
امروز پسره داش دعوا میکرد
"مو میکشییید"
خدایا داریم کجا میریم ما؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم پسره رو بعدِ بارون دوستاش نشناختن..!!!

خخخخخخخخخخخخخخ:)):))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:16
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه :

یه بسته گوشت از فریزر كم شده تو برنداشتی ...؟

خب مادر من ...!!! من گربه ام ...؟

درنده ام ...؟

چی ام ...؟ که فکر کردی یه بسته گوشت خام یخ زده رو میتونم برداشته باشم ...!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:14
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به سلامتی شرک که با اون قیافه زشتش نه دماغشو عمل کرد نه ابروهاشو برداشت تازه با یه الاغ مخ فیونا رو زد!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:12
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دخترعمل پیوند قلب داشت, به پسر گفت منتظرم بمان و پسر با چشمان اشک بار گفت قلبم برای تو میتپد
دختربه هوش امد, سراغ پسر راگرفت پرستار گفت میدانی قلب کی در سینه ات میتپد... دختر به گریه افتاد
در همین موقع پسر از دسشویی بیرون امد و گفت عزیزم چرا گریه میکنی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 19:01
+4
zohre
zohre

حسـ ـ ـ ــ ـرت یعـ ـنے روبـ ـرویـ ـم نشـ ـسته اے و... بـ ـاز خیـ ـسے چـ ـشمانم را آن دسـ ـتمال خـ ـشک و بے احـ ـساس پاک کنـ ـد.

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 18:46
+4
zohre
zohre

این روزها سخت خیال باف شده ام... مثل پرنده ای که هوس رهایی از قفس را دارد

دیدگاه  •   •   •  1392/09/6 - 18:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ