یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پیشنهاد میکنم ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﯼ "ﺭﺍﻧـﯽ" ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺖ "ﺟــﯽ ﺍﻝ ﺍﯾـﮑﺲ" ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﮐﻨﻪ ﺗﺎ باهم دیگه ﯾﻪ ﺁﺑﻤﯿﻮﻩ درست کنن ﮐﻪ ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﺗﻬﺶ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﻗﻮﻃﯽ ﺑﯿﺎﺩ بیرون
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پدری دستش رو روی شونه ی پسرش گذاشت و گفت: منو بزن!پسر با مشت زد زیر چشم باباش!

پدر: کصافط چیکار میکنی؟ من پدرتم

پسر: شما پدر منی و احترامت واجب و هرچی ازم بخوای نه نمیگم:)

پدر: پس دوس دخدره تو بده من o-O

پسر: دیگه احترامم حدی داره :|

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:37
+3
محمد
محمد
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:25
+3
alireza
alireza
سرور هرچی استقلالی پاره پارس پرسپولیسی با غیرته پرچم بالاس قرمز ها لایک کنن بینم سریع یالا  سریع

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:25
+4
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دکتره از اتاق عمل میاد بیرون به بستگانش میگه:


خوشبختانه عمل موفقیت آمیزی بود!


میپرسن حال بابامون چطوره؟



میگه:اون که مرد!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که تنظیم خانواده رو 9 بشم
.
.
تا خانوادم باورشون بشه که تو این خط ها نیستم..!!:))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:20
+3
محمد
محمد

.. مـــورد داشتــیم.:
........................ مــــامــان بــزرگــــ رفتـــه بــــوده میـــــوه فــــروشی
.. هنـــدونــه بخــــره ,
...................... .... کلــه ی دخــتــره رو کــــرده تــــویِ نــایــلون و
.. گــذاشـــته رویِ باسکـــول ..^ــ^....!!!!!
......... لــایــک : کلیــپــس هــای محــترم دور از دستـــرسِ.....
......... قـــدیمــی هــا قــرار بگــیرد , یــه وقــتــــ دیــدین ســــر از
. قـــابلــمه آبگـــوشــتـــــ در آوردیـــنا , حــالـا از مــن گفــتن بــــود..!!!
 ............!!!:)
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز به یکی همینجوری اس دادم :
ببخشید می تونم شماره تونو داشته باشم ؟
برگشته میگه نه
یعنی اشک شوق تو چشام جمع شد
وقتی فهمیدم از من تعطیل تر هم هست
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:19
+3
محمد
محمد

هیچوقت نمی توانی چیزی را که #قرار-اَست از دسـت بدهی ، #نگه-داری !.. فهمیدی ؟!.. تـو فقـط #قادر-هستی چیـزی را که #داری ، قبل از آنکه از دستت برود ، #عاشقانه دوست داشته باشی !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:13
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ