یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:39
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز حوصلم سر رفته بود گوشی داداشمو برداشتم
اسم دوس دختراشو با هم عوض کردم!!!
.
.
.
... .
.
.
.
.
.
الان دیگه دوس دختر نداره
ینی تقصیر منه ؟؟؟ :)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره،

اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم.

چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

میگه دیب












سریع برو



ادامه مطلب نمیمیری که خوبه حالا با پای خودت نمخوای بری کامپیوترت میره !!!




رئیس می پرسه: دیب دیگه


چیه؟


یارو می گه: بابا دیب


دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.



رئیس داروخونه می گه:


تو مطمئنی که اسمش دیبه؟



یارو می گه: آره بابا.



خودم دائم مصرف دارم.


شما نمی‌دونید دیب چیه؟انتونینی تو نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟

حالا


رئیس هم هر کاری می‌کنه،



نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.



یکی از کارمندای داروخونه



میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.



فکر کنم بفهمه

این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.



رئیس داروخونه که خیلی



مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع




برش داره بیارتش.




می‌رن اون کارمنده رو




میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟



یارو می گه: دیب!



کارمنده می گه: دیب؟



یارو: آره.



کارمنه می گه: که این



ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟



یارو میگه: آره،

همونه.




کارمند میگه: داریم! چطور




نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که



بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.




کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی




یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون

کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟




کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟


دیب دیگه



چیه؟




می گه: بابا همون که این




ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!




رئیس شاکی می شه و می

گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟




کارمنده می گه: تموم شد.








آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

.

.

.

*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه
هه ه ه ههههههههههههههههههههههههههههههههه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺷﺐ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ؟
ﺩﻭﻣﯽ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﭼﯽ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﺯﭼﻪ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﻰ ﺑﮕﻢ ؟
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻰ ؟
ﺍﻟﻬﻴﺎﺕ ؟
ﻳﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪ ؟
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﺣﻤﻖ ﭼﺎﺩﺭﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺯﺩﻳﺪﻥ ..!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همه روزارو میشمارم ببینم چندمی میشه
تا وقتی که تو برگردی موهام جو گندمی میشه{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:28
+3
hamed noori
hamed noori
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﻴﮕﻢ ﻣﻔﺎﺻﻞ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﻣﻴﮕﻪ:
ﻭﻱ ﭼﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﮔﻮﺷﻴﺖ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﺴﺘﺎﻝ ﻛﻦ :))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:48
+5
hamed noori
hamed noori
تو فيلم حضرت يوسف اگه بجاي کتايون رياحي تو نقش زليخا

از نيوشا ضيغمي استفاده ميکردن حضرت يوسف تاريخ رو عوض ميکرد :))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:46
+5
hamed noori
hamed noori
دختري به كوروش كبير گفت من عاشقت هستم...
كوروش گفت :‌لياقت شما برادرم هست كه از من زيباتر است و پشت سر شما ايستاده است ... دخترك بر نگشت .
كوروش گفت :‌چرا پشت سرت رو نگا نكردي .. ريدي به سناريو... كثافت .
دختر گفت : بي تربيت كليپسم به سقف تخت جمشيد گير كرده نميتونم بچرخم... :)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:38
+5
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 00:03
+7
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 23:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ