یافتن پست: #رو

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
امروز یه خط طولانی مورچه تو خونه دیدم ,چند تا شونو جابه جا کردم گذاشتم اول واخر
.
..هیچی دیگه بمدت نیم ساعت جلسه داشتن که کی کجاس!!! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:25
+5
*elnaz* *
*elnaz* *

می خندم ..


ساده می گیرم ..


ساده می گذرم ..


بلند می خندم ، با هر سازی می رقصم ..


نه این که دلخوش باشم ..!!


نه این که شاد باشم ؛ و از هفت دولت آزاد ..!!!


فقط ؛


مدت طولانی شکستم ؛ زمین خوردم ..


سختی دیدم ؛ گریه کردم و حالا ............


برای زنده ماندن ، خودم را به کوچه ی علی چپ زده ام ..


روحم بزرگ نیست ..!!


دردم عمیق است ...!!


می خندم که جای زخم ها را نبینی..............!!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:24
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی تو من هیچم
ای شبم؛ دور از تو بی مهتاب!
دوست می دارم تو را، تا آنسوی دنیا!
دوست می دارم تو را، تا آنسویِ قصرِ طلایی رنگِ اخترها!
دوست می دارم تو را، ای از برایم نقطه پایان هر مقصد!
دوست می دارم تو را، ای بی تو من نابود!
دوست می دارم تو را، از بی نهایت، بی نهایت تر!
دوست می دارم تو را، ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر!

من نمی دانم ترا؛ ای قلهٔ مغرور!
عاقبت آیا کدامین شب
عاقبت آیا کدامین روز
فتح خواهم کرد؟




دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:20
+6
*elnaz* *
*elnaz* *

منتظرم خدا ؛


پس خط پایانت کجاست ..؟؟؟


آیا جهنمت همین جایی که هستیم نیست ..؟؟


من آتشت را ؛


به نامردی ها ؛


به دورویی ها ؛


و ...................


خیانت ها ترجیح می دهم ..!!!


شاید اگر ایوب هم در عصر ما بود صبرش لبریز می شد ...!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:16
+5
*elnaz* *
*elnaz* *

می روم ؛


امااااااااا ..


در نبودم اگر لحظه ایی ؛


حتی ؛


برای ثانیه ایی هر چند کوتاه ..


دلتنگم شدی ..


تو را به خاطراتمان قسم ؛


نگذر ..


از " او " که مرا از " تو " و  " نگاهت " را از " من گرفت .... .

دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:14
+5
*elnaz* *
*elnaz* *

هی فلانی ؛


دیگر هوای برگرداندنت را ندارم ..


هر جا که دلت میخواهد برووووووووو ...


فقط ؛


آرزو می کنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد ؛


آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه ی چشمانت ؛


باز هم آرام نگیری .....


و اما من ؛


برنمی گردم که هیچ ؛


عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع می کنم ،


که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی و


با خاطراتم قدم بزنی ................ .

دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 21:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی پسری که وقتی دل بست تا آخرش در رو روی همه بست.... كصافط در رو رو خود منم بست :| روانی درو وا کن منم:|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سر کلاس توی دانشگاه استاد جلسه اول اومد داشت اسم هارو از روی لیست میخوند یه دفعه گفت: هورا کیه؟؟ یه دختر گفت:منم استاد. استاد:تو دوتا خواهر بزرگتر از خودت داری؟ دختره:آره دارم... چطور؟؟ استاد:اسمشون دست و جیغ نیست؟؟؟
استاد:-?
حورا :| :| :|
من و بقیه دانشجوها :))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/28 - 20:43
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ