یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امـــــان از روزی که یــــــــه ۲زاری , خـــودشو تــــراول فـــرض کنـــه
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 19:19
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این روزها
دلم
اصرار دارد فریاد بزند
اما......
من جلوی دهانش را میگیرم وقتی میدانم کسی تمایل به شنیدن صدایش ندارد!
این روزها من.....
مجسمه سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا ارامش اهالی دنیا خط خطی نشود...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 19:12
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
معلم : 10 تاسیب داریم من 9 تاشو میخورم ، چند تا سیب میمونه؟ بچه: همون یكی روهم بردار بخور بدبخت سیب نخورده !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 19:05
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادش بخیر یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که :
تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام!
بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو…..
من که حلالشون نمی کنم!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 19:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قصه از اونجا شروع شد که گفت:
اگه دوسم داری ثابت کن.
گفتم: چه جوری؟
گفت: رگتو بزن.
رگمو زدم و وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم،
گفت: اگه دوسم داشتی تنهام نمیذاشتی

گفتم: گرفتی ما رو دیـــــــــــوث ؟؟؟ :))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:57
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این چینی ها واقعا زبون همدیگرو می فهمن یا جلو بقیه آبروداری می کنن
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی اوقات باید بگذری
بگذاری
و
بروی ...!
وقتی می مانی
و
تحمل می کنی
از خودت یک احمق می سازی...!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو جاده تصادف شده بود…
همه جمع شده بودن .............منم واسه اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم: برید کنار من مادرشم!!

وقتی رسیدم دیدم اونی که تو خیابان افتاده یه الاغه!!
.
.
.
.
هیچی دیگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گی به دلیل خنده به درجه رفیع شهادت نائل شدن……

بعله…مااینیم دیگه.......)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/21 - 18:38
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ