یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 16:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هـــر روز












می گــذرم










و دســـت تکـان مـی دهــم








بـرای اتــفــاق های خـوبـی کـه











نیفتـاِده از مــن گــذشـتنــد
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 16:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گآهے ، هر از گآهے

فآنوωـ یآدت رآ بـے چرآغ و چلچله روشن کنـґ

خیآلت رآحت من ھمآن منـґ

هنوز هـґ در این شبهآے بے خوآب و بے خآطرہ

میآن این کـوچه هآے تآریک پرωـه میزنـґ

امآ بـه هیچ ωـتآره ے دیگرے ωـلآ ґ نخوآهـґ کرد ، خیآلت رآحت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 16:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﯿﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭ ﺍﺯ ﭼﺸﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ !

::

سلامتی کسی که اونقدر بیادشیم که اگه به یادخدابودیم نصف بهشت مال مابود . . .

::

به سلامتی دل هایی که واسه هم پرپر میزنن اما همیشه سرنوشت پراشونو قیچی میکنه !

::

به سلامتی دلی که خسته س ولی بازم رو پای خودش وایمیسته . . .

::

به سلامتی خودمون که خوبیم !
ولی بعضیا فکر میکنن خوبی از خودشونه . . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 16:06
+1
roya
roya
دلم گرسنه است
اما غذایی که دلم را سیر کند در هیچ غذا فروشی نیست که بخرم
دلم با عشق سیر میشود
بیا به یکدیگر غذای دل بدهیم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 13:07
+4
ساناز
ساناز

به ســلامتي اونــيکه ميــتونست ازت انــتقام بــگيره ميــتونست تو جــمع خرابــت کنه ميــتونست اشــکت رو در بــياره ميــتونــست ولـــــي دلــش نــتونــست...!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 11:49
+5
ساناز
ساناز

یادت باشـــــــــد دلت که شکست، سرت را بگیری بالا ..! تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است ... مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کینه، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود …

دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 11:46
+5
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 10:04
+6
saeed
saeed
عشق مثل اب میمونه می تونی اونو تو دستت قایمش کنی
اخرش یه روز دست تو باز می کنی میبینی نیست
قطره قطره چکید بی اینکه تو بفهمی اما دستت پر از خاطرست...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 09:53
+6
saeed
saeed
شبی خواب دیدم با خدا دارم کنار ساحل قدم میزنم رد پای هر دو ی ما کنار ساحل بود وقتی برکشتم به گذشته نگاه کردم دیدم  در موقع سختی تنها یک ردپا کنار ساحل است
پس رو به خدا گله کردم و گفتم:خدایا چرا موقع سختی  مرا تنها گذاشتی؟ خدا لبخندی زد و گفت:فرزندم در ان موقع تو بر دوش من بودی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 09:51
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ