یافتن پست: #زمان

fowkes
fowkes
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه بیشتر از همه تنهاست اون رو تنها نذارید چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 13:52
+3
mehdy
mehdy
مردانگی ات رابا شکستن دل دختریکه دیوانه ی توست
ثابت نکن
مردانگی ات را

با غرور بی اندازه ات

به دختری که عاشق توست

ثابت نکن

مردانگی را

زمانی میتوانی نشان دهی

که دختری

با تمام تنهایی اش

به تو تکیه کرده

که دختری

با تکیه به غرور تو

به قدرت تو

در این دنیای پر از نامردی

قدم بر میدارد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 13:45
+4
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:16]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 12:35
+4
maryam
maryam
امشب رها از زمان !
تنها به تو مي انديشم...
آهنگ هاي تکراري !
خاطرات تکراري !
و اشک هاي تکراري !
تکرار در بودن تو که هيچ گاه تکراري نمي شود !
اين بي نهايت من است...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 22:40
+2
ali rad
ali rad
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 19:56
+2
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
عشق زماني است كه درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو ، راه بروي و بي دليل بخندي
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 19:18
+9
Danial
Danial
ای کاش زمان به عقب بر میگشت
.
.
.
.
... ... .
.
.

اونـــوخت تو اولین دیدارمون
به جای لبخـــند
[!] تحلیل میکردم..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 15:03
+4
قصۀ شیرین
مهرورزان ز زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
برنیاید دگر آواز زِ من!
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میلِ دلِ دوست،
بپذیریم به جان؛
هر چه جز میلِ دلِ او،
بسپاریم به باد!
آه!، باز این دل سرگشتۀ من
یاد آن قصه شیرین افتاد:
بیستون بود و تمنای دو دوست.
آزمون بود و تماشای دو عشق.
در زمانی که چو کبک،
خنده می زد شیرین،
تیشه می زد فرهاد!
نه توان گفت به جانبازیِ فرهاد: افسوس،
نه توان کرد ز بیدردیِ شیرین فریاد.
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!
کار فرهاد، برآوردن میلِ دلِ دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است.
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین، بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی،
تبو تابی بُودَت هر نفسی.
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/22 - 10:24]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 10:20
+5
reza
reza
ما مـــرد هستیم!
دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!!!
صورتمان ته ریشى دارد!!!
گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست!
جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم!!!
... ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میكنیم!!!
دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی..
با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم..
تا تو آرام شوى!!!
آنقــــدر مارا نامــــرد نخوان!!!
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان رانسنج!!!
فقط به ما دلت را بده تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!!!
فقــــط با ماروراست باش تا دنیا را به پایت بریزیم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 22:16
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ