یافتن پست: #زندگی

mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
به اندکی انگیزه جهت ادامه زندگی نیازمندیم...
آخرین ویرایش توسط mamad-rize در [1392/04/13 - 00:10]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:10
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/13 - 00:04
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صاف نشست
نوک دماغم !
یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
گفت : علیک ..
گفتم : چیه؟
گفت: میخوام نیشت بزنم
گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت !
...
به نظر حرفش منطقی میومد !
گفتم : خیلی پستی
..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
گفتم چی شد؟؟
گفت : حاضری ؟
گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...
وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
گفتم کجا؟؟؟
گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...
گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
منو کشته !
راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
تو این(باقیش تو دیدگاه)
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:50
+3
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
درزندگی آنچه رادوست داری به دست آور
وگرنه مجبوری آنچه را به دست میاوری دوست بداری
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 23:18
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
چه کسی برای عشق بازی ما شعراتل متل خواند...
که پایت را به این راحتی از زندگی ام ورچیدی....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 22:46
+3
alireza
alireza
کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید

اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به انجا بروم؟

خداوند پاسخ داد از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام .

او در انتظار تو است و از تو نگهداری می کند.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه

کودک گفت: اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی است.

خداوند لبخند زد: فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد.

خداوند او را نوازش کرد و گفت که فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟

خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد و به تو یاد می دهد چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسان های بد هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:58
+10
saeed
saeed
نمی دانم فرهاد از چه مینالید.....؟؟؟؟؟!!!!!
او که تمام زندگیش شیرین بود{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:32
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای کاش خدا برای زندگی یه حذف عضویت میزاشت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 18:30
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم…
..
..
..
..
..
با این سن و سال هنوزم یکی از لذت های زندگیم اینه که بیسکوییتو تو شیر له کنم و بخورم، آی حال میده!!!
:
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 17:16
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ