یافتن پست: #زندگی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم
از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست …
بلکه از این است که…
چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته
انجام داده ایم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/02/27 - 22:23
+2
roya
roya
در CARLO
مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ،

مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی

اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت

حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم

حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین

و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خابمون برد ،

یادمون رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم

حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟

چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی !

توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم

منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد …
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:33
+7
roya
roya
در CARLO
یکی میگفت : باید از کنار مشکلات زندگی

با سرعت عبور کنی و بگی مییییگ میییییگ !!!

اما انگار نمیدونست مشکلات نشستن رومون و میگن:

انگوررررررری ، انگوررررررری !
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:28
+4
roya
roya
در CARLO
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:16
+4
roya
roya
در CARLO
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:10
+3
roya
roya
در CARLO
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
كسی كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینكه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 10:06
+3
omid
omid
یه گوسفند رو سوار یه پورشه کن، خود به خود خوش تیپ، خوش استایل، مرد زندگی، شاهزاده رویاها
و فرد ایده آل ۹۵% دخترها میشه!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/26 - 01:03
+5
roya
roya
در CARLO
سلام مهربون وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد! دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود! نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ... فردا روز پدر بود. دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت : بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم. خدای من! حالا چکار کنم؟ همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود. در قوطی رو باز کرد. خالی بود! بازعصبانی شد و گفت : این که خالیه! و جواب شنید که : پره پدر! پر از بوس! باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟! پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟ سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد. و پدر موند و اون قوطی. شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند... ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم.
دیدگاه  •   •   •  1392/02/25 - 16:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
علی عاشق امام هادی , sarbazemir19
من در سرزمینی زندگی میکنم که اگر زبانش را "فارسی" اطلاق کنیم به ما ایراد میگیرند که عرب پرستیم
اگر هم "پارسی" خطابش کنیم باز هم عرب پرستیم چون عرب برای تحقیر ما زبان ما را پارسی نامید که صدای سگان است
به هر حال من در سرزمینی زندگی میکنم که مردمش تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست
مردمی که با یک کشمش گرمیشان میشود و با یک سیب زمینی سردیشان
مردمی که بالاترین حد درکشان از روشنفکر بودن لا قیدی و بی بند و باریست
مردمی که فوق العاده گیج هستند
فقط کافیست یک سوژه در اختیارشان قرار بدهی همه چیز را فراموش میکنند
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 19:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه کسی
برای عشقبازی ما
شعر اتــل متــــل خواند
که پایت را
به این راحتــــی
از زندگیــم
وَرچیــــیدی؟!!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 18:57
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ