یافتن پست: #زن

ebrahim
ebrahim
هشدار جدی به دختران مجرد ایرانی

به زودی دختران چینی با مهریه کم وارد کشور می شوند!

صغری جین هو یانگ: ۲ سکه بهار آزادی،
صاحب آپارتمان شخصی در پكن، دختر حاجی

سمیه شان جان هو: ۲ سکه بهار آزادی،
Miss Word 2009چین، دكترای هوا فضا

سکینه تانگ یو شوآ: ۱سکه بهار آزادی،
بابا ننه پول دار، مطیع و سربه راه تضمینی

رقیه سان شی مون: ۴سکه بهار آزادی،
با دختر خاله اضافه

عفت جینگ مین: ۳ سکه بهار آزادی،
تك فرزند مادرمرده

حبیبه اون چون: 5 سکه بهار آزادی،
با ارائه رضایت قبلی جهت زن دوم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:22
+10
ebrahim
ebrahim
تنها راهی که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه اینه که

اون مرد میلیاردر باشه...!!!:دی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:17
+5
Danial
Danial
راز اسم شما!!!

a = نعمت خدا
... b = عشق همه
... c = معصوم
... d = بااستعداد
e = خوب اما شکننده
f = احساسی برای دیگان
g = منطقی
h = ارام
i = مودب
j = لذت بردنی از زندگی
k = قابل عاشق شدن
l = بامزه
m = عالی
n = مغرور
o = ورزشکار
p = خنده رو
q = باحال
r = غیرقابل پیش بینی
s = بااحساس
t = خالص و حقیقی
u = سودمند و باهوش
v = عصبانی
w = بی خیال
x = نابغه
y = لذت بردنی
z = خوش مشرب
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:11
+3
ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6
ebrahim
ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را میخورد،
منم حسرت زمان بابام،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره،
همچین با پشت دست میزنم تو دهنش، که نفهمه از کجا خورده...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:45
+8
ebrahim
ebrahim
[!] به خیاط میگه برام کت وشلوار بدوز!فردا نیام بگی سوزنم شکست.برق نبود.چرخم خراب شد مریض بودم مهمون داشتم.اصلا پدر سگ بده نمیخواد بدوزی!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:31
+5
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
اگر وقتی شخصی را که دوست داری در آغوش می‌گیری، در میان بازوانت می‌لرزد ..

اگر لبهایش بر روی لبهایت همچون آتش سوزنده هستند ..
.
اگر بسختی نفس می‌کشد ..
.
اگر در دیدگانش برق و درخشندگی خاصی می‌بینی ..
.
ولش کن بره پی کارش .. چون آنفلوانزا داره ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:25
+4
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
یارو میره دیدن آغـــا ، دستشو میبوسه ، روشو میبوسه میزنه زیر گریه میگه:
آغـــا شما سیدی ، دعا کن شاه برگرده ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:22
+3
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم: از شماچه پنهان: ما از درون زنگ زده ایم ...! (حسین پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:15
+3
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
عشق احساس شگفت انگیزیست
درگیرش که شدی..یک گوسفند گربه صفت رو صدا میزنی جوجو !
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 19:08
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ