maryam
امان از دست این مردم زنده کش مرده پرست ...
ronak
چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند
" آدمـ ـ ــهــ ـ ــا "
بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا
" تمــ ـ ــام دنیـ ـ ــای " کســـــــــی شـده انــــــــد ...!!
نیوشا
میـدونی بن بست ِ زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه ...نـه حـــق ِ خــواسـتن داری !
نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن ....!
نیوشا
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش
قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه
نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه
بود..
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی
او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او
گذاشت و انجا را ترک کرد.
عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شدکه کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است
مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت
ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
mah3a
agha chesh meto0on ro0oze bad nbine...........\
shanbe bade uni raftim y ja az in kho0o0shgela kho0ordimmmmmm...
but injoooooooooooooooli nboooooooooooooooooooooooooooooooooood...
hala kia ino payannnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn???