ebrahim
آگهیهای ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم:
چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت،
استاد و حاجی... فوت میکنند...
اما وقتی از قیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم،
فهمیدم،فقرا همیشه بیصدا می میرند
حمید
اخه دوسته خوبم یه وقتی صرف کن بند که می ندازی بعدش این پشم وپیلارم بزن که موضوع مشخص شه کدوم وری هستی.ما موندیم به چه چشمی نگاهت کنیم............
حمید
من موندم اصلا چرا اونجا گذاشتی اون لنگ مبارکو؟
بیا بذار بالا کله من جون داداش !
. آخه عمو چیه این که گذاشتی رو پروفایلت ؟
می خوای بگی کانورسای جدیدم تو حلقتون
یا می خوای بگی من بلدم به مبلمان خونمون یه حرکت فیلیپینی بزنم و خلاص ؟
ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را می خورد،
منم حسرت زمان بابام رو می خورم،
اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره همچین با پشت دست میزنم تو دهنش که نفهمه از کجا خورده!
بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت . . . همیشه پای یک زن در میان است !
1390/12/2 - 23:33زبونم لال، روم به دیوار، یه وقت فک نکی چیزه شاخی بودی! من توقعمو در سطح تو پایین اوردم !
1390/12/2 - 23:33azizam mikhay post bezari az profilet befrest
1390/12/2 - 23:35salam khosh omadi
1390/12/3 - 12:43سلام مرسي دوستم
1390/12/3 - 12:53