امیرحسین
زندگی تلخ ترین خواب من است...
خسته ام خسته از این خواب بلند..
عسل ایرانی
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت
تنها یک کلمه است
" می گذرد "
اما...
دق میدهد تا بگذرد...
عسل ایرانی
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و فکرمیکنم که:
این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
وعشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
امیرحسین
ازتنهایی گریزی نیست بگذار
اغوشم برای همیشه یخ بزند
نمیخواهم کسی شال گردن
اضافی اش رادورگردنم بیاندازد
امیرحسین
چه تفاوت دارد؟
اگر امروز دلی می سوزد
یا كه فردا دلكی میمیرد
زندگی هیچ است
یك هیـــــچ بزرگ ...
عسل ایرانی
های روزگار !!
برایم مشخـــص کن
اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی
می خواهـــم رقصــم را با سازت
هماهنگ کنم ... !
kiss
روزی زیر سایه بید مجنون بودیم و به سیبی که در دستان تو بود نگاه میکردیم تو آن روز به من اعتماد داشتی و سیب را دادی تا عادلانه تقسیم کنم ،و من قسمت بزرگ آن برداشتم و تکه کوچک را به تو دادم . تو آرام پلکهایت را از من گرفتی و در اندوه ابروانت فرو بردی و زیر لب گفتی . نمیدانم چه گفتی ،ولی امروزبه من اعتماد نداری . شاید باید به تو میگفتم که آن تکه بزرگ خراب بود و من نمیخواستم تو آن را گاز بزنی.
امیرحسین
وزگارا که چنین سخت به من میگیری.با خبر باش که پژمردن من آسان نیست. گرچه
دلگیرتر از دیروزم. گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند. لیک باور دارم
دلخوشیهام کم نیست. زندگی باید کرد...
امیرحسین
از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .
به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.