یافتن پست: #زن

محمد
محمد
رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه… میگم پاورت سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 22:02
+1
محمد
محمد
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 22:01
محمد
محمد
زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:58
محمد
محمد
با کیس ازدواجش رفتند ازمایش خون، گروه خونی‌شون بهم نخورده… زنگ زدم به میگم : «غصه نخور رفیق… دنیا همینه…حال میخوای چیکار کنی؟ کات میکنی باهاش؟» بجای اینکه دردِ دل کنه میگه:« پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر میکنیم تا سال دیگه یه بار دیگه ازمایش میدیم شاید ایندفه شانس‌مون زد افتادیم تو یه گروه خونی آسونتر صعود کردیم مرحله بعد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
یارو رفته دادگاه زنشو طلاق بده قاضی میگه:میخوای طلاق بدی؟ طرف میگه: پ ن پ یه گونی برنج خ[!]م اومدیم با ترازوی عدالت وزنش کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:55
محمد
محمد
تو بانک بودم نوبتم شد رفتم جلو باجه ۷ ،خانمه تقریبا دیگه منو میشناسه انقـــد رفتم بانک گفت:لطفا” شمارتونو بدید…گفتم:شماره نوبتــمو؟ گفت:پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماره موبایلتـو! فقط بگما من تک می زنم تو زنگ بزن! شماره نوبتمو بهش دادم یه چکم بهش دادم کــه نقدش کنه. می گه:میخوای نقدش کنی؟ گفتم:پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینو دادم واسه این کــه تو شارژ بخری زنگ بزنی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:53
+1
محمد
محمد
پلیس میخواسته ماشین یه نفرو با جرثقیل بلند کنه،صاحبش میاد میگه:میخواین ببرینش؟ پلیسه میگه پ ن پ میخوایم بلند کنیم زیرشو جارو بزنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:51
+1
محمد
محمد
تو صف نانوایی من آخرین نفر بودم و جلوم یه خانم وایساده بود بره همین من با یه فاصله باهاش وایساده بودم.یه زن چادری خیلی پررو از راه رسیده میاد جوری به زن جلویی و من میچسبه که نزدیک بود بین من و اون یکی زنه گیر کنه.بش میگم خانوم اینجا صف هستا. میگه ا شما هم تو صف هستید ؟ پ ن پ زنبیل تو هستمو تاحالا اینجا وایساده بودم کسی نوبتت رو نگیره !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:51
+1
parnian
parnian
خدایا به تو سپردمش؛ اما ازت می خوام, یه روز یه جای زندگیش, بدجوری یادِ من بندازیش!!!..........{-38-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:03
+2
ebrahim
ebrahim
سلامتی اون پسری که رفت سربازی تا مرد بشه ولی وقتی برگشت دید اون دختری که میخواست زن یکی دیگه شده . . . سلامتی هرچی مرده . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 20:32
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ