یافتن پست: #زن

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم امبولانس بیاد میگم : پـَـــ نــه پـَـــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 16:19
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو حیاط دانشگاه تو انگلیس دارم با دوستم فارسی حرف میزنم ، یارو اومده میگه خانوم شما ایرانی هستین؟ پـَـــ نــه پـَـــ انگلیسی هستیم فارسی یاد گرفتیم بتونیم شماعی زاده گوش بدیم!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 16:18
+1
ronak
ronak
تا حالا به چرخه روزگار دقت کردى؟ سوسک از موش میترسه ، موش از گربه گربه از سگ ، سگ از مرد مرد از زن ، زن از سوسک
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 16:13
+2
ronak
ronak
هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 15:59
+3
rAmin
rAmin
شعر طنز شاعر زن میگه : به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید خدایی که اول تو را از گل و بعداً مرا از خشت آفرید! برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید! مرا شکل طاووس کرد و تو را شبیه بز و کرگدن آفرید! به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید تو را روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید! وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن! آفرید برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره، پری، نسترن آفرید برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید! برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید پاسخ شاعر مرد: به ‌نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن‌الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم ت{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 15:42
+3
ronak
ronak
وقتی که راه آهن موج مکزیکی میزنه...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:48
+2
rAmin
rAmin
کاش به زمانی برمیگشتم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود {-38-}{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:46
+3
ronak
ronak
کاهیست که کوهش کردیم، زندگی کوه بلندیست که کاهش کردیم، زندگی نیست به جز نم نم باران بهار، زندگی نیست به جز دیدن یار، زندگی نیست به جز عشق به جز حرف محبت به کسی ، ور نه هر خار وخسی رندگی کرده بسی، زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تا کوچه وپس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:36
+3
mina_z
mina_z
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!! يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:32
+4
ronak
ronak
نفس نمیکشد هوا، قدم نمیزند زمین،،، سکوت میکند غزل،،،، بدون تو یعنی همین...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:28
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ