توی آسانسور واساده بودم یه دختری هم سوار شد اول ساکت بود بعد گفت:چطوری؟ گفتم: الحمدلله .... یه نگاهی به من کردو هندزفری شو جابجا کرد!... معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه! هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم: الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله ....
دیروز تو خیابان اعصابم داغون بود. فقط دوست داشتم یکی رو بزنم این وسط یکی اومده میگه ساعت چنده؟ می گم یه ربع به دو برگشته می گه خودت بدو! هیچی دیگه اون کسی که دنبالش می گشتم رو پیدا کردم!