آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد / عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم فراموشت کنم اما نشد . . .
میدونم یکی از از آن روزهای مبهم دور وقتی جلوی تلویزیون روی کاناپه لم داده ای و احتمالا بچه هات از سر و کولت بالا می روند درست همان لحظه که قرار است احساس خوشبختی کنی، ناگهان … “یاد و خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند”