تو که نیستی انگار دنیا نیست … هیچ چیز و هیچکس با من راه نمی آید در نبودت ! نه دلم و نه نفسهایم … این جور وقت ها فقط چشمانم خوب اشک میریزند و سیگار هایم قشنگ دود میکنند …
نفس میزنم و شیشه از بخار نفسم کدر میشود … نقاشی میکشم و پاکش میکنم … خوشم میاد و دوباره تکرار میکنم این بازی دوران کودکی را ! دارد برف میاید مثل همان روزها اما اینجا منم با سیگاری روشن پشت پنجره تنهایی
دوستم داش یکی رو میزد،گفتم به خاطره من نزن گفت خفه بابا،میام چنان میزنم تو رو هم که صدا بز بدی !! از نفوذ و مورد علاقه بودنم در بین دوستام واقعا خوشحال شدم
صحنه جای دل سپردن به خیاله.......... صحنه جای آرزوهای محاله...........پر خاطرات خوب عاشقیم...........صحنه میلرزونه پامو...........میلرزونه صدامو............وقتی رو صحنه نباشم بیقرارم انگاری چیزی تو این دنیا ندارم............روی صحنه زندگی یه چیز دیگس............
آخر دنیا داور میاد … سوت میزنه میگه :تازه نیمه اول تموم شده، هنوز ۹۰ دقیقه نشده! زمینا رو عوض کنید…ما میریم امریکا اونا میان اینجا آی بخندیـــــم……………….!!!!