یافتن پست: #زن

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید...

سهراب سپهری
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:13
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

کاری ندارم از که ،کجایی،چه میکنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:08
+1
روشنا
روشنا
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی… مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:01
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فارس نزاد پرست نیست (مگه کوروش نزاد پرست بود؟) رشتی بی غیرت نیست(مگر میرزا کوچک خان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟) لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟) ترک زبان عر عر نمی کنه(مگه شهریار عر عر می کرد؟) قزوینی همجنس باز نیست(مگر علامه دهخدا همجنس باز بود؟) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟)
بلکه اینان ستونهای ایرانند‎. وقتی داریم از داخل ستونها رو خراب میکنیم دیگه نیازی به دشمن خارجی نیست.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 19:00
+2
روشنا
روشنا
خیلی وقته زندگی خوش نمیگذره اما فقط .. داره میگذره
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:51
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استعفا میدهم!!!!

زن بودنم را!

مرا تخته سنگی و تکه چوبی بس است...

چرا که بی پروا ترین و سخت ترین ها

ازآن دنده ی چپتان است ...منبع درد هاتان!!!!

مرا به ابری و قطره آبی بس است...

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دل‌اگر بستی،
محکم نبند!
مراقب باش،
گره کور نزنی‌

او می‌‌رود، تو میمانی و یک گره کور
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:37
+2
nanaz
nanaz
در CARLO
آهای آقا پسری
که تو کوچه و خیابون سر به سر راننده های زن میزاری و خیلی وقتام باعث تصادف میشی و بعدشم وایمیستی و کر کر میخندی..
به جای خنده برو بحال خودت که وجدان و مردونگی نداری گریه کن!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:35
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن که بـاشـے …
عـاشـق شـوے “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـے کـنـنـد !
راسـت مـے گـویـنـد . .
چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایـے کـه..
“تـو” ..
مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودے
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑـﺎ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺩﺍﺷـﺘﯿﻢ ﻣـﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﺟـﻠﻮ ﺩﺭﺷﻮﻥ، ﮐـﺎﺭ ﺩﺍﺷـﺖ ...
ﺑـﻌﺪ،ﺭﺳـﯿﺪﯾﻢ ﺟـﻠﻮ ﺩﺭ ﮔـﻔﺖ : ﺣـﺮﮐـﺘﻮ ﻧـﮕﺎ ! ﻣـﺮﮔﻪ ﻣـﻦ
ﻧـﮕﺎ ﮐـﻦ ﺍﯾـﻨﺠﺎﺭﻭ ...
ﺭﻓـﯿﻘﻢ ﺯﻧـﮕﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻧﻮ ﺯﺩ ﺑـﻌﺪ ﺁﺑﺠﯿﺶ ﺁﯾﻔﻮﻧﻮ
ﺑـﺮﺩﺍﺷـﺖ ...
ﻗـﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾـﻨﮑﻪ ﺁﺑﺠﯿﺶ ﭼـﯿﺰﯼ ﺑـﮕﻪ ﺳـﺮﯾﻊ ﮔُﻔﺖ: ﮐـﯿﻪ؟ ((:
ﺁﺑـﺠﯿﺸﻢ ﻫـُﻮﻝ ﮐـﺮﺩ ﮔـُﻔﺖ :ﻣـَﻨﻢ (((:
ﺑـﻌﺪ ﺳـﺮﯾﻊ ﺩﺭﻭ ﺑـﺎﺯ ﮐـﺮﺩ (((:
ﺧـﺪﺍ ﻭﮐـﯿﻠﯽ ﻧـﯿﻢ ﺳـﺎﻋـﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐـﺸﯿﺪﻩ ﺑـﻮﺩﯾﻢ ﺗـﻮ ﭘـﯿﺎﺩﻩ
ﺭﻭ ﺩﺍﺷـﺘﯿﻢ ﻗـﻬﻘﻬﻪ ﻣـﯿﺰﺩﯾـﻤﺎ !..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:24
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ