یافتن پست: #زن

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می خواستم کنار تو باشم ولی نشد

پیکی به افتخار تو باشم ولی نشد

می خواستم به حکم دل خود ورق ورق

بازنده قمار تو باشم ولی نشد

می خواستم به واسطه اشک های خویش

یک چشمه از بهار تو باشم ولی نشد

حاضر شدم به شکل دو دستت در آیم و

عمری در اختیار تو باشم ولی نشد

وقتی که خسته می شوم از شهر بی حدود

زندانی حصار تو باشم ولی نشد

باران مهر باشی و من چون کویر لوت

عمری در انتظار تو باشم ولی نشد

بعد از هزار و یک «نشد» از یاس خواستم

خیام روزگار تو باشم ولی نشد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:49
+4
be to che???!!
be to che???!!
پسرا موجدات شادي هستن به چند دليل:
- اسم و فاميلشون رو هميشه نگه مي دارن
- مكالمات تلفني شون بيشتر از يه دقيقه نيست
- براي يه سفر پنج روزه يه شلوار جين كافيه
- اگه جايي دعوت نشن قهر نمي كنن
- در طول زندگي نيازي به تغيير مدل مو ندارن
- براي ۲۵ نفر در طول ۲۵ دقيقه سوغاتي مي خرن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیگه وقتش رسیده مخاطب خاصم رو بهتون معرفی کنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مخاطب خاص؟!

برو خجالت بکش
یه نگا به چهره پاک و معصومم بکن
به من میخوره آخه!
درسته کشته مرده خیلی دارم و کلی بهم پیشنهاد دوستی میدن
اما دیگه...
برو شرم کن
فکر اون دنیاتم بکن
به دختر مردم تهمت نزن
برو
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زدبازی رو دوست دارم چون:
وقتی شکست عشقی می خورم نکنی باور رو گوش میدم...
وقتی اعصابم خورده زندگی منه رو گوش میدم...
وقتی خوشحالم کوکولی کو رو گوش میدم...
وقتی اعصابم از یه رابطه خورده مال هم بودیم رو گوش میدم...
وقتی ناامیدم نباید وایسیم رو گوش میدم...
وقتی عاشقم برف و بارون رو گوش میدم...
دوست دارم چون حرف دلم رو تو پدر من میزنه...
فاز جدید بخوام داستان ما رو گوش میدم...
و کل تابستون یه آهنگی گوش میدم به نام تابستون کوتاهه...
واسه همینه که زدبازی دوست دارم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه روز چندنفر با یه اِصفانی رفته بودند جشنواره گل. تهرونیه میگه ماتهرون گل نرگسو دوست داریم ،

اِصفانیه میگه ما تو اِصفان میشینیم رو گُلی نرگس،شیرازیه میگه من ازگل گلایول خوشم میاد ،
اِصفانیه میگد،تو اِصفان ما میشینیم رو این گُلا دادا،

آبادانیه میگه از گل شقایق خوشم میادو اِصفانیه همون حرفو میزنه اونا هم تصمیم میگیرند
.
اصفهانیه رو اذیت کنند میگن تو از چه گلی خوشت میاد میگه،

ما تو اِصفان عِز گُلی کاکتوس خوشِمون میاد عا هرکی جراتشو دارد بیاد بشیند روش
(دم هرچی اصفهانیه گرم)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:35
+3
saman
saman
در CARLO
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز میشود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام میگیرد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود میشود

گاهی با یک بی مهری ، دلی میشکند

مواظب بعضی یک ها باشیم !

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند …
 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش آدم ها یکم جرات داشتن …
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن :
ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم … !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:21
+4
saman
saman
در CARLO
ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﯾﮑﺮﻭﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ،
ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻡ . ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺪﺭﻭ
ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﺁﺑﺠﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺧﺎﻥ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺳﺮﻡ ﻫﻮﺍﺭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ
ﺯﺩﻧﺪ ﮐﻪ »: ﺍﯼ ﻋﺰﺏ ! ﻧﺎﻗﺺ ! ﺑﺪﺑﺨﺖ ! ﺑﯽ ﻋﺮﺿﻪ ! ﺑﯽ
ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ! ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺯﻥ ﺑﮕﯿﺮ .
ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ؛ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : » ﻣﺪﺭﮎ ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﺍﺕ
ﭼﯿﺴﺖ «؟ ﮔﻔﺘﻢ »: ﺩﯾﭙﻠﻢ ﺗﻤﺎﻡ !« ﮔﻔﺖ »: ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ! ﺍﻣﻞ !
ﺑﯽ ﮐﻼﺱ ! ﻧﺎﻗﺺ ﺍﻟﻌﻘﻞ ! ﺑﯽ ﺷﻌﻮﺭ ! ﭘﺎﺷﻮﺑﺮﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .
ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﮔﺮﻓﺘﻢ ......
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ؛ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ؛ ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ »: ﺧﺪﻣﺖ ﺭﻓﺘﻪ
ﺍﯼ «؟ ﮔﻔﺘﻢ »: ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻪ « ؛ ﮔﻔﺖ »: ﻣﺮﺩﻧﺸﺪﻩ ﻧﺎﻣﺮﺩ! ﺑﺰﺩﻝ !
ﺗﺮﺳﻮ ! ﺳﻮﺳﻮﻝ ! ﺑﭽﻪ ﻧﻨﻪ ! ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ .«
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ .
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ؛ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ؛ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ »: ﺷﻐﻠﺖ
ﭼﯿﺴﺖ «؟ ﮔﻔﺘﻢ: » ﻓﻌﻼ ﮐﺎﺭ ﮔﯿﺮ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ « ؛ ﮔﻔﺖ »: ﺑﯽ
ﮐﺎﺭ ! ﺑﯽ ﻋﺎﺭ ! ﺍﻧﮕﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ! ﺗﻦ ﻟﺶ ! ﻋﻼﻑ! ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺳﺮ
ﮐﺎﺭ .«
ﺭﻓﺘﻢ ﮐﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ؛ ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ « ؛
ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻢ؛ ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ
ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﻫﯿﻢ .«
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ؛ ﮔﻔﺘﻨﺪ : » ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﻫﯿﻢ .«
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ؛ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ؛ ﮔﻔﺘﻢ: » ﺭﻓﺘﻢ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ، ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﺎﺷﯽ .« ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺑﺮﻭ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ .«
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﮐﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ . ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ
ﺑﺎﺷﯽ .«
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ؛ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ؛ ﮔﻔﺘﻢ »: ﺭﻓﺘﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ
ﮐﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺑﺎﺷﯽ .« ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺷﻮﯼ .«
ﺭﻓﺘﻢ؛ ﮔﻔﺘﻢ »: ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺑﺸﻮﻡ .«
ﮔﻔﺘﻨﺪ »: ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﻫﯿﻢ .«
ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ؛ ﺭﻓﺘﻢ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﺗﺨﻤﻪ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﺟﻠﻮﯼ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:17
+2
saman
saman
در CARLO
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻡ !
ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﮔﻔﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺷﻤﺎ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﯿﺐ ﺑﯿﺐ ﺑﯿﺐ !...
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺳﺮﯾﻊ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻡ
ﺳﯿﻢ ﺗﻠﻔﻨﻢ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﺭﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻗﻔﻞ ﮐﺮﺩﻡ !
ﻓﻘﻂ ﮐﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺑﺸﻢ !
 
5 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 15:13
+3
saman
saman
در CARLO
ادمها می ایند
زندگی می کنند
می میرند و می روند...
اما فاجعه ی زندگی تو
ان هنگام اغاز می شود که 
ادمی می رود اما نمی میرد!
می ماند...
و نبودنش در بودن تو 
چنان ته نشین می شود
که تو می میری در حالی که زنده ای..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 14:59
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ