یافتن پست: #زن

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلام خوبین؟اول یه لبخند بزن بعد بخون.. ...اورین.^ـــــ^
ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﻭ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩ
ﯾﻪ ﻋﺎﻥ ﺍﺯ . ﺧﻮﺩ ﺑﯽ ﺧﻮﺩ ﺷﺪﻡ ﺑﻠﻨﺪ . ﺷﺪﻡ ﺗﯽ ﻭﯼ ﺭﻭ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪﻡ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺒﯿﻦ ﺑﺒﻴﻦ!!!!!
ﺍﺻﻦ ﻓﻀﺎ ﻣﻠﮑﻮﺗﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 19:09
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
به سلامتیه اونیکه میبینه عشقش واسه دیگران لایک میزنه... بغضشو قورت میده میگه به من چه!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 19:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
بعضى وقتا
دلت میخواد بخندى نمیتونى
دلت میخواد گریه كنى نمیتونى
دلت میخواد ساكت باشى نمیتونى
دلت میخواد داد بزنى نمیتونى
... دلت میخواد دوست باشى نمیتونى
دلت میخواد دشمن باشى نمیتونى
دلت میخواد فكر كنى نمیتونى
دلت میخواد بى تفاوت باشى نمیتونى
دلت میخواد برى نمیتونى
... دلت میخواد بمونى نمیتونى
دلت میخواد به یاد بیارى نمیتونى
دلت میخواد فراموش كنى نمیتونى
دلت میخواد زندگى كنى نمیتونى
دلت میخواد بمیرى نمیتونى
بعدش هى بهت میگن درست میــــــــــــــــشه.
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 18:35
+6
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست خدااشک هایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامی کشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدابرایت جوابی دارد اگر نا گاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع رو به راه می شود و تو چیزی برای شکر کردن داری خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است و سرلسر وجودت لبریز از شادی گشته است خدا به تو لبخند زده است به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساسی خدا می داند
دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 17:48
+5
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
در CARLO
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!{-55-}{
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 17:19
+10
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به مردایرانی میگن نمازمیخونی،میگه عادت ندارم،میگن روزه میگیری،میگه طاقت ندارم،میگن زن صیغه میکنی، میگه آره بابا،دیگه کافرکه نیستم؟{-7-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 14:53
+8
AmiR
AmiR
گــریان شده دلـــــم….
همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز…
پا به زمین می کـــوبد…
تــــو را میـــخواهد….
فقط “تــــــــــــــــــو” را…
2 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 13:43
+2
shiva joOoOoOn
shiva joOoOoOn
در CARLO
اول از همه روز “مرد” به مردانی مبارک که :

غرور مردانگی اونها اجازه نمیده کسی اشکهاشون رو ببینه

کسانی که برابر زنان باید پاسخگوی عواطف باشند

کسانی که سختی و فشار زندگی رو تحمل میکنن و میریزن توی خودشون

و اونها رو تبدیل به یک لبخند میکنند تا خوانوادشون نگران چیزی نباشن .

و کسانی که هیچوقت سختی مرد بودن رو با راحتی نامردی عوض نمیکنن .
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 13:03
+6
AmiR
AmiR
کی دلش خونه
کی عشقش فروختشش
کی از خدا هرچی میخوادش خدا بر عکسشو بهش میده و خدا اگه بندشو دوسداره اونو بهش برگردونه
من هیچ خیری از زندگی ندیدم
انقد دلم خونه انقد داغونم خدا میدونه باهام چیکار کرده
بد داغونم کرده{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 12:23
+4
roya
roya
در CARLO
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ رفیقام ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ :

ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ،پسرا ﺗﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﻮﺕ ﻣﯿﺰﺩﻥ!

ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ 50 ﻧﻔﺮﯼ ﺍﻭﻧﻢ
ﻣﺨﺘﻠﻂ ﻓﮏ ﮐﻦ ﯾﻬﻮﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ،ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ

ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﯾﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢ:

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﻭﺱ ﺷﺪﻡ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ
ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﻟﺘﺤﺼﯿﻞ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ
ﺻﺒﺤﺶ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ!

ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺖ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﮔﻔﺖ :

ﻣﻦ ﺍﺯﺕ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﻡ ﺑﻌﺪ ﮐﻠﯽ ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺚ ﺑﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻤﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ! ﺍﻭﻧﻢ
ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺶ ﺑﺮﺳﻪ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯽ

ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺷﺪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺳﺮ ﮐﻼﺳﺎﺕ ﺑﺮﺍﺕ ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻧﻪ!

آﻗﺎ ﺍﯾﻨﻮ ﮐﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻼﺱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﺪ !!!!

به سلامتی همه استاد های باحال :دی
دیدگاه  •   •   •  1392/03/2 - 09:25
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ