همسایمون زنگ زده آتش نشانی که آقا توی انباری خونه ی ما یه مار هست.
اون بدبختا اومدن همه چیو زیر و رو کردن وسایلو انداختن بیرون آخر سر هیچی پیدا نکردن ...
بهش میگم آقای فلانی مطمئنی مار دیدی ؟
میگه : نه بابا میخواستم انباری رو خالی کنم دست تنها بودم حوصله هم نداشتم …
شازده كوچولو از سیارشون زنگ زد به روباه گفت:
چرا آدمها اینقدر از هم دیگه بُت میسازن؟
صدا امد: از بی ادبان !!!
.فهمید اشتباهی شماره لقمان رو گرفته قطع كرد