یافتن پست: #زن

sepideh
sepideh
‫یه سرچ توی گذشته یِ آدمای بی احساس بزنی جایِ پایِ یه آدم خائنُ میبینی!!‬
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 16:04
+2
arman
arman
اگه یه بار دیگه بهم تلنگر بزنی
تلنگر بارونت می کنم {-18-}{-48-}@j-a-v-a-n
16 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 16:04
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
برای به دام انداختن میمون ها ،گردویی در کوزه انداخته وزمانی که میمون کوچولو دستش را در کوزه کرده تا با ولع تمام گردو را در بیاورد ،دست مشت شده اش در کوزه گیر می کند و 99 درصد اوقات او حاضر نیست گردو را رها کند تا دستش آزاد شود ...پس می نشیند تا بیایند و او را به اسارت برده یا سر ببرند .
همه آنچه می خواهم بگویم ،این است...اگر در زندگی گیر کرده ای ،رکود وجودت را به آتش کشیده و اسیر دو دو تا چهار تا شده ای ...مشتت را باز کن! گردو یی که اسیرت کرده را بیانداز!گاهی دو دو تا چهار تا جواب نمی دهد .
باور کن این تنها شرط رهایی توست .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 16:01
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
زن: میشه توی کار باغچه کمکم کنی؟
مرد: تو فکر کردی من باغبانم؟
زن: میشه توی تعمیر دستگیره در کمکم کنی؟
مرد: تو فکر کردی من نجارم؟
بعد از ظهر مرد از سر کار بر میگردد و میبیند همه چیز درست شده است .
مرد: کی دستگیره در رو درست کرد و باغچه را رو به راه کرد؟
زن: مرد همسایه و در ازاش ازم خواست یا یک همبرگر بهش بدم یا یک لب!
مرد : حتما تو بهش همبرگر را دادی!
زن: تو فکر کردی من گارسون رستورانم؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:58
+6
sepideh
sepideh
موضوع انشاء :
نوروز خود را چگونه گذراندید ؟

فرزند کارمند شرکت نفت :
ما رفتیم سوئیس بابا خرج کرد ما خوردیم و خندیدیم

فرزند کارمندبانک :
مارفتیم دبی بابا خرج کرد ما خوردیم و خندیدیم

فرزند کارگر :
ما هیچ جا نرفتیم شرکت به ما سبد کالا نخود و لوبیا داد
بابا خورد گوزید ما خندیدیم=))
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:50
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو حرفت را بزن ....!
چه کار داری که باران نمی بارد ...؟!!!
اینجا سالهاست که دیگر به قصه های هم گوش نمی کنند
دست خودشان نیست .....
به شرط چاقو به دنیا آمده اند
و تا پیراهنت را سیاه نبینند
باور نمی کنند چیزی از دست داده باشی ....!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:45
+4
سحر
سحر
این حرکت خیلی قشنگه نه{-11-}
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 14:14
+8
-1
afsaneh heidari
afsaneh heidari
یه وقتایی خودم و بغل میکنم و میگم غصه نخور دیوونه من که باهاتم {-20-}
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:58
+8
سحر
سحر
عاشق اين ديالوگ و بازي مهران مديري هستم

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:11
+7
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
چیه چیزی شده؟؟

چرا ساکتی!!


دوس داری بنزین بزنی با کارت کی؟؟!!!


شنیدم بنزین شده ۷۰۰ به تازگی!!


بنزینتو تقسیم می کنی با یکی!!


دیگه که رو کارت بنزینش حساسی!!!!


روش داری عقایده خیلی شیکو وسواسی!!!


اونقده اونو می خوای که اگه لیتری ۱۰۰ بنزین بدم بهت، منو نشناسی!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:40
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ