ali rad
حقیقت زنده می ماند و «اشکال حقیقت یا باطل» میمیرند و اگر «اشکال» را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم قافله شتابان زمان آن را زیر میگیرد و با محتوای آنکه خود حقیقت است پایمال می سازد.
reza
زندگي دفتري از خاطره هاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست .....
يک نفر همسفر سختي هاست .....
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم ......
Alireza
من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم
از زن و غر زدن روز و شبش آزادم
نه کسی منتظرم هست که شب برگردم
نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم
زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب
نرود از سر ذلت به هوا فریادم
“هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست”
نکته ای بود که فرمود به من استادم
شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور
چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم
هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند
محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)
زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش!
مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم
مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم
نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!
هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم
نه برای دل هر دختر و زن فرهادم
الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: “من
از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟”
*elnaz* *
...کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم. سهراب
reza
زیاد نباش...
زیاد خوب نباش...
زیاد دم دست نباش...
زیاد که خوب باشی...
زیادی که همیشه باشی...
دل آدم ها را می زنی..
آدم ها این روزها ،
عجیب به خوبی..به شیرینی ،
آلرژی پیدا کرده اند...زیاد که باشی..
زیادی می شوی...
زیادی هر چیزی هم آلرژی می دهد...
عجیب...
دورمی شوند...
خیلی عجیب...
زیادی می شوی!!!!!!!!!
reza
امروز پدري دخترش را براي نان فروخت
امروز دختر 10 ساله اي مادر شد
امروز دختري در ماشين شيشه دودي با پسري همخواب شد
امروز پدري خشم بيرون را بر پشت همسر پريودش خالي كرد
امروز دختري در التماس چشمانش در چهار ديوار زن شد
امروز مادري در مقابل پسر سه ساله اش با مردي همخواب شد
امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجيدند
امروز دلم براي امروزم گرفت
نميدانم دنياي شما كثيف است يا چشمان فاحشهء من؟
saeed
بعضیا رو باید یهو از زندگیت حذف کنی...اگه به مرور باشه زجرت میدن...
مثل کندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅) از رو پوست که یهو می کنیش
و خلاص میشی...!!!
چشم انداز..
تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . .