یافتن پست: #سادگی

ronak
ronak
اسمش را هرچه می خواهی بگذار
به همین سادگی اتفاق می افتد می آید
و توی قـــ ــلــــ ــبـــــ ـت آرام می نشیند
و دیگر هیچکس را نمی بینی
حالا تـــــــ ــــــو
اسمش را هرچه می خواهی بگذار...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 11:51
+6
Ali
Ali
کنکور متأهلین

شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش
ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش !
ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش !
د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !

? - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

? - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر 4 تای دیگر باشه !

? - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !

? - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید !
ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 21:55
+1
sasan pool
sasan pool
چه رسم جالبی است،
محبتت را میگذارند پای احتیاجت،
صداقتت را میگذارند پای سادگیت،
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت،
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت،
... ... و وفاداریت را پای بی کسیت،
و آنقدر تکرار میکنند که خودت
باورت میشود که تن هایی و بیکس و محتاج....!!!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/21 - 12:47
+3
reza
reza
باز باران باترانه
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟؟ خانه ات کو؟؟
آن دل دیوانه ات کو؟؟روز های کودکی کو؟؟
فصل خوب سادگی کو؟؟
... یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟؟
پس چه شددیگر کجا رفت
خاطرات خوب ورنگین؟؟ درپس آن کوی بن بست دردل تو آرزو هست؟؟
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد! ارزوها رفته بر باد!
باز باران باز باران می خورد بر بام خانه بی ترانه بی بهانه شاید هم گم کرده خانه
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:26
+3
maryam
maryam
مطمئن باش و برو، ضربه ات کاری بود، دل من سخت شکست... و چه زشت به من و سادگیم خندیدی، به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود،
تو برو. برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم...
32 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:59
+5
afsaneh heidari
afsaneh heidari
نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ...

" انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است .

می توان ساده بود ولی انسان بود

به همین سادگی ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 01:31
+9
afsaneh heidari
afsaneh heidari
ساده لباس بپوش، ساده راه برو
اما در برخورد با دیگران ساده نباش
زیرا سادگی ات را نشانه میگیرند
برای درهم شکستن غرورت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 00:58
+7
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
گنجشک می خندید به اینکه چرا من هر روز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم، من می گریستم به اینکه حتی گنجشک هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 20:38
+3
mah3a
mah3a
ساده لباس بپوش! ساده راه برو!
اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!
برای درهم شکستن غرورت!!!

... حسین پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 22:53
+8
maryam
maryam
من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...
من خودم بودمو یک حس غریب که به صد عشقو هوس می ارزید...
من دنبال نگاهی بودم که مرا از پس آن سادگیم می فهمید...
********و خدا میداند سادگی از ته دل بستگیم پیدابود******** .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 17:36
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ