♥ نگار ♥
چشم هایت که نیست
شب سفری به اندوه ست
که در هر پیچ راهش
چیزی از من می کاهد
دست هایم نوازش هاشان
سکوتم نجوایش
و رؤیاهایم
تو را از دست می دهند
چشم هایت که نیست
آسمان آواره است...
♥ نگار ♥
چقــــــــدر سخته...
چقــــــــدر سخته دوسش داشته باشی و اون نفهمه
چقــــــــدر سخته براش از قلبت مایه بذاری و اون نفهمه
چقــــــــدر سخته براش کم نذاری و برات کم بذاره
چقــــــــدر سخته فقط خودشو خوب بدونه و تورو آددم بده ی قصه کنه
چقــــــــدر سخته هر شب با شب بخیر گفتنش بخوابی و اون نباشه که شب بخیر بهت بگه
چقــــــــدر سخته کسیو بخوای که تورو نمی خواد
چقــــــــدر سخته طرف مقابلت فقط تظاهر کنه دوستت داره
♥ نگار ♥
ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺒﯽ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺗﻮﯼ ﺗﺨﺘﻢ ﺟﻮ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍﻳﺎ :
" ﺑﮕﻴﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺍﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ "
ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺪﻩ !!!
ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺘﻮ ﺭﻭ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧُﺮﺭﺭﺭﺭﺭ ﭘﻮﻓﻔﻔﻔﻔﻒ !!!
ﻣﺠﺪﺩﻥ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﺩﯾﮕﻪ ﺯﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺰﻧﯿﺎ